
همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(علیهالسلام) کتاب «۷۲ سخن عاشورایی» از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی، توسط دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای(مدظلهالعالی) منتشر شد.
این کتاب در ۲۹۶ صفحه، گزیدهای از بیانات حضرت آیتالله العظمی خامنهای(مدظلهالعالی) دربارهی مسائل مختلف مربوط به نهضت حسینی را ارائه کرده که از خرداد ۱۳۶۸ تا تیرماه ۱۳۹۰ در محافل و مجالس گوناگون ایراد و در قالب ۷۲ سخن جمعآوری شده است. همچنین در بخش پایانی این کتاب دعاهایی که معظمله با محوریت «حماسهی عاشورا» در سخنرانیهای مختلف فرمودهاند جمعآوری و ارائه شده است.
در بخشی از پیشگفتار این کتاب آمده است: «در میان همهی تلاشهای گذشتگان در بهرهگیری از برکات و آثار نهضت امام حسین(ع) نام امام خمینی(ره) همچون ستارهای فروزان میدرخشد؛ چرا که آن امام راحل با استفاده دقیق و روزآمد از معارف حسینی و با طرح شعار برخاسته از فلسفهی عاشورا یعنی «پیروزی خون بر شمشیر» توانست انقلاب ملت مسلمان ایران را رهبری و به پیروزی برساند و به تبلیغ عملی و نشاندادن جلوهی حقیقی فلسفه قیام عاشورا اقدام کند.»
کتاب «۷۲ سخن عاشورایی» به همت علیرضا مختارپور قهرودی جمعآوری و تدوین شده است و دارای یک فهرست تفصیلی است که بر اساس ترتیب زمانی رخدادها تنظیم گردیده است. این کتاب همچنین دارای یک فهرست مطالعه موضوعی در ذیل عناوینی چون: زندگی و ابعاد شخصیت امام حسین(ع)، اهداف و فلسفه قیام، درسها و عبرتهای عاشورا، اهمیت ماه محرم و برگزاری مجالس عزاداری و ذکر مصیبت است.
در بخشی از کتاب به نقل از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع علما و روحانیون در سال ۷۱ آمده است: «روزی در همین کشور ما، مبارزات ضداستعماری و ضداستبدادی و ضد دستگاه کفر و طاغوت مطرح بود. اما بعضی این تکلیف را تشخیص نمیدادند و به کارهای دیگر چسبیده بودند. احیانا اگر کسی تدریسی داشت، اگر تالیفی داشت، اگر یک حوزه کوچک تبلیغی داشت، اگر هدایت جمع محدودی از مردم در کارهای دینی بر عهده او بود، فکر میکرد اگر به آن مبارزه بپردازد، آن کارها معطل خواهد ماند! مبارزه به آن عظمت و به آن اهمیت را ترک میکرد، برای اینکه از این کارها باز نماند! یعنی اشتباه در شناختن آنچه لازم بود. آنچه مهم بود و آنچه اهم بود. حسین ابن علی علیهالسلام در بیانات خود فهماند که برای دنیای اسلام در چنین شرایطی، مبارزه با اصل قدرت طاغوتی و اقدام برای نجات انسانها از سلطه شیطانی و اهریمنی این قدرت، واجبترین کارهاست.»
عمر بن سعد چون از كار شهادت امام حسين عليه السلام پرداخت نخستين سر مبارك آن حضرت را به خولي (به فتح خاء و سكون واو و آخره ياء) بن يزيد و حميد بن مسلم سپرد و در همان روز عاشورا ايشان را به نزد عبيدالله بن زياد روانه كرد خولي آن سر مطهر را برداشت و به تعجيل تمام شب خود را به كوفه رسانيد، و چون شب بود و ملاقات ابن زياد ممكن نميگشت لاجرم به خانه رفت.
طبري و شيخ ابن نما روايت كردهاند از نوار زوجه خولي كه گفت آن ملعون سر آن حضرت را در خانه آورد و در زير اجّانه جاي بداد و روي به رختخواب نهاد. من از او پرسيدم چه خبر داري بگو، گفت مداخل يك دهر پيدا كردم سر حسين را آوردم، گفتم واي بر تو مردمان طلا و نقره ميآورند تو سر حسين فرزند پيغمبر را، به خدا قسم كه سر من و تو در يك بالين جمع نخواهد شد. اين بگفتم و از رختخواب بيرون جستم و رفتم در نزد آن اجّانه كه سر مطهر در زير آن بود نشستم، پس سوگند با خدا كه پيوسته ميديدم نوري مثل عمود از آنجا تا به آسمان سر كشيده، و مرغان سفيد همي ديدم كه در اطراف آن سر طيران ميكردند تا آنكه صبح شد و آن سر مطهر را خولي به نزد ابن زياد برد. مؤلف گويد: كه ارباب مقاتل معتبره از حال اهلبيت امام حسين عليه السلام در شام عاشورا نقل چيزي نكردهاند و بيان نشده كه چه حالي داشتند كه چه بر آنها گذشته تا ما در اين كتاب نقل كنيم، بلي بعض شعراء در اين مقام اشعاري گفتهاند كه ذكر بعضش مناسب است. صاحب معراج المحبه گفته:
نگون چون رايت عباس گرديد
چه خود را ديد بيسالار و صاحب
بنات العش را جمعآوري كرد
غم قتل پدر بودش پرستار
درون خيمه سوزيده ز اخگر
قيامت بر شفيعان دست امت
كه زهرا بود در جنت مكدر
كه از تصوير آن عقل است حيران
زبان صد چو من ببريده و لال
بود دور از ادب گفت و شنودش
(گوينده نير تبريزي است)
چه از ميدان گردون چتر خورشيد
بتول دومين ام المصائب
بر ايتام برادر مادري كرد
شفابخش مريضان شاه بيمار
شدندي داغداران پيمبر
بپا شد از جفا و جور امت
شبي بگذشت بر آل پيمبر
شبي بگذشت بر ختم رسولان
ز جمال و حكايتهاي جمال
ز انگشت و ز انگشتر كه بودش
ديگري گفته از زبان جناب زينب سلام الله عليها :
اگر صبح قيامت را شبي هست آنشب ست امشب
طبيب از من ملول و جان ز حسرت بر لبست امشب
برادرجان يك سر بر كن از خواب و تماشا كن
كه زينب بي تو چون در ذكر يا ربست امشب
جهان پر انقلاب و من غريب اين دشت پر وحشت
تو در خواب خوش و بيمار در تاب و تبست امشب
سرت مهمان خولي و تنت با ساربان همدم
مرا با هر دو اندر دل هزاران مطلب است امشب
صبا از من به زهرا گو بيا شام غريبان بين
كه گريان ديدة دشمن به حال زينب است امشب
و محتشم عليه الرحمه گفته:
ما را به صد هزار بلا مبتلا ببين
مردانشان شهيد و زنان در عزا ببين
كاي بانوي بهشت بيا حال ما بين
بنگر به حال زار جوانان هاشمي
بالجمله چون عمر سعد (ملعون) سر امام عليه السلام را با خولي( لعين) سپرد امر كرد تا ديگر سرها را كه هفتاد و دو تن به شمار ميرفت از خاك و خون تنظيف كردند و به همراهي شمر (ملعون) بن ذي الجوشن و قيس (لعين) بن اشعث و عمرو (ملعون) بن الحجاج براي ابن زياد (ملعون) فرستاد و به قولي سرها را در ميان قبايل كنده و هوازن و بني تميم و بني اسد و مردم مذحج و ساير قبايل پخش كرد تا به نزد ابن زياد برند و به سوي او تقرب جويند. و خود آن ملعون بقيه آن روز را ببود و شب را نيز بغنود و روز يازدهم را تا وقت زوال در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همگي را به خاك سپرد و چون روز از نيمه بگذشت عمر بن سعد (ملعون) امر كرد كه دختران پيغمبر صلي الله عليه و آله را مشكفات الوجوه بر شتران بيوطا سوار كردند و سيد سجاد عليه السلام را غل جامعه بر گردن نهادند. ايشان را چون اسيران ترك و روم روان داشتند چون ايشان را به قتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد مبارك امام حسين عليه السلام و كشتگان افتاد لطمه بر صورت زدند و صدا را به صيحه و ندبه برداشتند. صاحب معراج المحبه گفته:
بهم پيوست نيسان و حزيران
يكي شد موكنان بر سوگ دلبند
يكي داغ علي را تازه ميكرد
بپا گرديد غوغاي قيامت
بنور ديدة ساقي كوثر
به جان خلد نار دوزخي زد
سيه شد روزگار آل عصمت
شنيدن كي بود مانند ديدن
چه بر مقتل رسيدن آن اسيران
يكي مويه كنان گشتي به فرزند
يكي از خون به صورت غازه ميكرد
به سوگ گلرخان سروقامت
نظر افكند چون دخت پيمبر
بناگه ناله هذا اخي زد
ز نيرنگ سپهر نيل صورت
ترا طاقت نباشد از شنيدن
ديگري گفته:
خود برافكندند از پشت شتر
شور محشر در جهان انداختند
از جگر هجران كشيده بلبلي
خاست محشر از قرآن مهر و ماه
آن همايون بانوي خورشيد مهد
زخم خواره در ميانه ناپديد
بود جاي تير و شمشير و سنان
مه جبينان چون گسسته عقد در
حلقها از بهر ماتم ساختند
گشت نالان بر سر هر نوگلي
زينب آمد بر سر بالين شاه
تا نظر برد اندر آن پيكر بجهد
ديد پيدا زخمهاي بيعديد
هر چه جستي موبمو از وي نشان
شيخ ابن قولويه قمي به سند معتبر از حضرت سجاد عليه السلام روايت كرده كه به رائده فرمود همانا چون روز عاشورا رسيد، رسيد به ما آنچه رسيد از دواهي و مصيبات عظيمه و كشته گرديد پدرم و كساني كه با او بودند از اولاد و برادران و ساير اهلبيت او، پس حرم محترم و زنان مكرمه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار كردند براي رفتن به جانب كوفه پس نظر كردم به سوي پدر و ساير اهلبيت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهاي آنها طاهر بر روي زمين است و كسي متوجه دفن ايشان نشد و سخت بر من گران آمد و سينه من تنگي گرفت و حالتي مرا عارض شد كه همي خواست جان از بدن من پرواز كند. عمهام زينب كبري سلام الله عليها چون مرا بدين حال ديد پرسيد كه اين چه حالتست كه در تو ميبينم اي يادگار پدر و مادر و برادران من، مينگرم ترا كه ميخواهي جان تسليم كني، گفتم اي عمه چگونه جزع و اضطر اب نكنم و حال آنكه ميبينم سيد وآقاي خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عيشرت خود را كه آغشته به خون در اين بيابان افتاده و تن ايشان بيكفن است و هيچكس بر دفن ايشان نميپردازد و بشري متوجه ايشان نمي گردد و گويا ايشان را از مسلمانان نميدانند.
عمهام گفت: « از آنچه ميبيني دلگران مباش و جزع مكن به خدا قسم كه اين عهدي بود از رسول خدا صلي الله عليه و آله به سوي جد و پدر و عم تو و رسول خدا صلي الله عليه و آله مصائب هر يك را به ايشان خبر داده به تحقيق كه حق تعالي در اين امت پيمان گرفته از جماعتي كه فراعنه ارض ايشان را نميشناسند لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ايشان اين اعضاي متفرقه و اجساد در خون طپيده را دفن كنند.
وَ ينصِبُونَ لِهذا اللطَّف عَلَما لقبرِ اَبيكَ سَيّدِ الشّهداء (ع) لايُدْرَسُ اَثَرُهُ ولا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلي كرُوُرِ الليالي والايّام.
و در ارض بر قبر پدرت سيدالشهداء عليه السلام علامتي نصب كردند كه اثر آن هرگز برطرف نشود و به مرور ايام و ليالي محو و مطموس نگردد يعني مردم از اطراف و اكناف به زيارت قبر مطهرش بيايند و او را زيارت نمايند، و هر چند كه سلاطين كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعي و كوشش نمايند ظهورش زياده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت.»
بقيه اين حديث شريف از جاي ديگر گرفته شود، بنابر اختصار است.
و بعضي عبارات سيد ابن طاوس را در باب آتش زدن خيمهها و آمدن اهلبيت عليهم السلام به قتلگاه كه در روز عاشورا نقل كرده، در روز يازدهم نقل كردهاند مناسبست ذكر آن، نيز چون ابن سعد (ملعون) خواست زنها را حركت دهد به جانب كوفه امر كرد آنها را از خيمه بيرون كنند و خيام محترمه را آتش زنند پس آتش در خيمههاي اهل بيت زدند شعله آتش بالا گرفت فرزند پيغمبر (ص) دهشت زده با سر و پاي برهنه از خيمهها بيرون دويدند و لشكر را قسم دادند كه ما را به مصرع حسين عليه السلام گذر دهيد پس به جانب قتلگاه روان گشتند، چون نگاه ايشان به اجساد طاهره شهداء افتاد صيحه و شيون كشيدند و سر و روي را با مشت و سيلي بخستند.
و چه نيكو سروده محتشم عليه الرحمه در اين مقام:
شور نشو واهمه را درگما فتاد
بر زخمهاي كاري تير و كمان فتاد
بر پيكر شريف امام زمان فتاد
سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد
رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول
وين صيد دست و پا زده در خون حسين تست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست
كز خون او زمين شده جيحون حسين تست
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين تست
مرغ هوا و ماهي دريا كباب كرد
ما را غريب و بيكس و بيآشنا ببين
در ورطه عقوبت اهل جفا ببين
سرهاي سروان همه در نيزهها ببين
غلطان به خاك معركه كربلا ببين
بر حربگاه چون ره آنكاروان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بياختيار نعره هذا حسين از او
پس بازبان پرگله آن بضعه رسول
اين كشته فتاده به هامون حسين تست
اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست
اين خشك لب فتاده و ممنوع از فرات
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه
پس روي در بقيع و به زهرا خطاب كرد
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند
تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو
و ديگري گفته:
از دل كشيد ناله به صد درد سوزناك
احوال ما ببين و سپس خواب ناز كن
بر كشتگان بيكفن خود نماز كن
دستي به دستگيري ايشان دراز كن
ما را سوار بر شتر بيجهاز كن
بار دگر روانه به سوي حجاز كن
زينب چو ديد پيكر آنشه به روي خاك
كاي خفته خوش ببستر خون ديده باز كن
اي وارث سرير امامت به پاي خيز
طفلان خود به ورطة بحر بلانگر
برخيز صبح شام شد اي مير كاروان
يا دست ما بگير و از اين دشت پرهراس
راوي گفت به خدا سوگند فراموش نمي كنيم زينب دختر علي عليهماالسلام را كه بر برادر خويش ندبه ميكرد و با صوتي حزين و قلبي كئيب ندا برداشت كه:
يا مُحمَداه اين حسين تست كه قتيل اولاد زنا گشته و جسدش بر روي خاك افتاده و باد صبا بر او خاك و غبار ميپاشد، واَحزنا و اَكرباه امروز روزي را كه ماند كه جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله وفات كرد. اي اصحاب مُحَمَّد صلي الله عليه و آله اينك ذريه پيغمبر شما را ميبرند مانند اسيران. و موافق روايت ديگر ميفرمايد:
يا مُحَمَّداه اين حسين تست كه سرش را از قفا بريدهاند، و عمامه و رداء او را ربودهاند. پدرم فداي آن كسي كه سراپردهاش را از هم بگسيختند، پدرم فداي آن كسي كه لشكرش را در روز دوشنبه منهوب كردند، پدرم فداي آن كسي كه با غصه و غم از دنيا برفت، پدرم فداي آن كسي كه با لب تشنه شهيد شد، پدرم فداي آن كسي كه ريشش خون آلوده است و خون از او ميچكد، پدرم فداي آن كسي كه جدش محمد مصطفي (ص) است، پدرم فداي آن مسافري كه به سفري نرفت كه اميد برگشتش باشد، و مجروحي نيست كه جراحتش دوا پذيرد.
و بالجمله جناب زينب سلام الله عليها از اين نحو كلمات از براي برادر ندبه كرد تا آنكه دوست و دشمن از ناله او بناليدند، و سكينه جسد پاره پاره پدر را در بر كشيد و بعويل و ناله كه دل سنگ خاره را پاره ميكرد ميناليد و ميگريست.
ترا سر رفت و ما را افسر از سر
اسير و دستگير كوفيان بين
همي گفت اي شه با شوكت و فر
دمي برخيز و حال كودكان بين
و روايت شده كه آن مخدره جسد پدر را رها نميكرد تا آنكه جماعتي از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر باز گرفتند.
و در مصباح كفعمي است كه سكينه گفت چون پدرم كشته شد آن بدن نازنين را در آغوش گرفتم حال اغما و بيهوشي براي من روي داد در آنحال شنيدم پدرم ميفرمود:
اِذْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْذُبوني
شيعَتي ما اِنْ شَرِبْتُمْ ماء عَذْبِ فَاذْكُروني
پس اهلبيت را از قتلگاه دور كردند پس آنها را بر شتران برهنه به تفصيلي كه گذشت سوار كردند و به جانب كوفه روان داشتند.
ورود اهل بيت (ع) به دارالاماره
عبيدالله زياد چون از ورود اهلبيت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادي انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سيدالشهداء عليه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از ديدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضيبي در دست بود كه بعضي آنرا چوبي گفتهاند و جمعي تيغي رقيق دانستهاند، سر آن قضيب را به دندان ثناياي جناب امام حسين عليه السلام ميزد و ميگفت حسين را دندانهاي نيكو بوده. زيد بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده در اين وقت پيرمردي گشته در مجلس آن ميشوم حاضر بود، چون اين بديد گفت اي پسر زياد قضيب خود را از اين لبهاي مبارك بردار سوگند به خداوندي كه جز او خداوندي نيست كه من مكرر ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر اين لبها كه موضوع قضيب خود كردهاي بوسه ميزد، اين بگفت و سخت بگريست. ابن زياد (ملعون) گفت خدا چشمهاي ترا بگرياند اي دشمن خدا آيا گريه ميكني كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه اين بود كه پير فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشتهاي و عقل تو زايل شده ميفرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زيد كه چنين ديد از جا برخاست و به سوي منزل خويش بشتافت. آنگاه عيالات جناب امام حسين عليله السلام را چون اسيران روم در مجلس آن ميشوم وارد كردند.
راوي گفت كه داخل آن مجلس شد جناب زينب (ع) خواهر امام حسين (ع) متنكره و پوشيده بود پستترين جامههاي خود را و به كناري از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنيزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.
ابن زياد (لعين) گفت اين زن كه بود كه خود را كناري كشيد، كسي جوابش نداد، ديگرباره پرسيد پاسخ نشنيد، تا مرتبه سيم يكي از كنيزان گفت اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است ابن زياد لعين چون بنشيند رو به سوي او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانيد دروغ شما را جناب زينب سلام الله عليها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامي داشت به محمد صلي الله عليه و آله پيغمبر خود و پاك و پاكيزه داشت ما را از هر رجسي و آلايشي همانا رسوا ميشود فاسق و دروغ ميگويد فاجر و ما به حمدالله از آنان نيستيم و آنها ديگرانند.
ابن زياد (ملعون) گفت چگونه ديدي كار خدا را با برادر و اهلبيت تو جناب زينب عليها السلام فرمود نديدم از خدا جز نيكي و جميل را چه آل رسول جماعتي بودند كه خداوند از براي قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ايشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از براي ايشان اختيار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خويش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ايشان را در مقام پرسش بازدارد و ايشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببين غلبه از براي كيست و رستگاري كراست، مادر تو بر تو بگريد اي پسر مرجانه.
ابن زياد (لعين) از شنيدن اين كلمات در خشم شد و گويا قصد اذيت يا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حريث كه حاضر مجلس بود انديشة او را به قتل زينب سلام الله عليها دريافت از در اعتذار بيرون شد كه اي امير او زني است و بر گفته زنان مؤاخذه نبايد كرد، پس ابن زياد (خبيث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغي تو و متمردان اهل بيت تو. جناب زينب (ع) رقت كرد و بگريست و گفت بزرگ ما را كشتي و اصل و فرع ما را قطع كردي و از ريشه بركندي اگر شفاي تو در اين بود پس شفا يافتي، ابن زياد (لعين) گفت اين زن سجاعه است يعني سخن به سجع و قافيه ميگويد: و قسم به جان خودم كه پدرش نيز سجاع و شاعر بود. جناب زينب سلام الله عليها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نيست.
و به روايت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسي كه شفاي او بكشتن ائمه خود حاصل ميشود و حال آنكه مي داند كه در آن جهان از وي انتقام خواهند كشيد.
اين وقت آن ملعون به جانب سيد سجاد عليه السلام نگريست و پرسيد اين جوان كيست؟ گفتند: علي فرزند حسين است، ابن زياد (لعين) گفت مگر علي بن الحسين نبود كه خداوند او را كشت، حضرت فرمود كه مرا برادري بود كه او نيز علي بن الحسين نام داشت لشكريان او را كشتند، ابن زياد (لعين) گفت بلكه خدا او را كشت، حضرت فرمود اَللهُ يَتَوفيّ الاَنْفُسَ حينَ مَوْتِها خدا ميميراند نفوس را گاهي كه مرگ ايشان فرا رسيده، ابن زياد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهي و حرف مرا رد كني بيائيد او را ببريد و گردن زنيد.
جناب زينب سلام الله عليها كه فرمان قتل آن حضرت را شنيد سراسيمه و آشفته به آن جناب چسبيد و فرمود اي پسر زياد كافي است ترا اين همه خون از ما ريختي دست به گردن حضرت سجاد عليه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وي جدا نشوم اگر ميخواهي او را بكشي مرا نيز با او بكش.
ابن زياد (ملعون) ساعتي به حضرت زينب و امام زين العابدين عليهماالسلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقة رحم و پيوندي خويشاوندي به خدا سوگند كه من چنان يافتم كه زينب از روي واقع ميگويد و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علي بازداريد كه او را همان مرضش كافي است.
و به روايت سيد بن طاوس حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه خاموش باش تا من را جواب گويم. و به ابن زياد فرمود كه مرا بكشتن ميترساني مگر نميداني كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواري ما است.
نقش شده كه رباب دختر امرء القيس كه زوجه امام حسين عليه السلام بود در مجلس ابن زياد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:
اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِياءِ
لاسَقَي الله جانِبَيْ كَرْبَلاء
و احُسَيْنا فَلا نَسيتُ حُسَيْناً
غادَرُوهُ بِكَرْبَلاءِ صَريعا
حاصل مضمون آنكه واحسيناه من فراموش نخواهم كرد حسين را و فراموشي نحواهم نمود كه دشمنان نيزهها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روي زمين گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقي الله جانبي كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.
راوي گفت پس ابن زياد (ملعون) امر كرد كه حضرت علي بن الحسين (ع) را با اهلبيت بيرون بردند و در خانهاي كه در پهلوي مسجد جامع بود جاي دادند. جناب زينب (س) فرمود كه به ديدن ما نيايد زني مگر كنيزان و مماليك چه ايشان اسيرانند و ما نيز اسيرانيم. قُلْتُ وَ يُنناسِبُ في هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبي قَيْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسي:
وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْيا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ
وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْيي وَ تَخفْرُ
وَ يُكرِمُها جاراتُها فَيَزُرْتَها
وَ لَيْس لَها اَنْ تَسْتَهينَ بِجبارَهٍ
پس امر كرد ابن زياد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچههاي كوفه بگردانند.
برگرفته از کتاب منتهی الامال،مولف حاج شیخ عبّاس قمی
متن زیر توصیه کوتاه حاج مهدی سلحشور به مادحین جوان اهل بیت جهت آمادگی بیشتر برای مراسمات عزاداری محرم است که مشاهده می فرمائید.
” وقتی ما می خواهیم نماز بخوانیم، بسیار سخت است که از تکبیره الاحرام بتوانیم توجهمان را به نماز جلب کنیم. توصیه بزرگان این است که از وقت وضو گرفتن خودتان را برای نماز آماده کنید.چند دقیقه قبل از نماز باید آماده باشیم.
خدا امواتتان را رحمت کند. پدر مرحومم همیشه نیم ساعت قبل از نماز سجادشون پهن بود. دعا می خواند، اشک می ریخت تا وقت نماز. آنوقت به نظر شما نماز ایشان با نماز ما که بعضی وقتها حال اذان و اقامه گفتن هم نداریم یکی ست.
مداح اگر می خواهد در محرم حال خوبی داشته باشد باید قبل از محرم و قبل از اجرای برنامه، در حال خود یک آمادگی روحی ایجاد کند.
اگر چه که حضور در این خانه یه لحظه اش هم غنیمت است و بعضی وقتها ره صد ساله را در خانه امام حسین میشود یک شبه رفت. آنقدر در خانه این خانواده نشستن برکت دارد که شمردنش ممکن نیست.اینها افسانه نیست. همه اش واقعیت است.اما آن چیزی که از ما خواسته اند این است که خواننده باید قبل از محرم خودش را آماده کرده و توجهش به اوج برسد.
یک مداح باید برای خودش در منزل جلسه خصوصی داشته باشد، مراقبت خاص برای خودش داشته باشد. خنده اش به اندازه خاص برسد. و به اعتقاد من آن چیزی که نهایتا از ما می خرند اخلاص است.
بقیه چیزها دیگر همه چیز کف رو آب است و اعتباراتی است که ما برای خودمان ایجاد کردیم.
جمعیت چند هزار نفری یا جمعیت کم ، سبک های متنوع و جدید باشد یا قدیمی و کهنه ، تزئینات این شکلی باشد یا آن شکلی همه اعتباراتی است که ما ساختیم. اگر ۵نفر دور هم جمع بشوند و یک روضه با اخلاص بخوانند اهل بیت می خرند.
همه چیز در دستگاه امام حسین دایر مدار اخلاص است.
در بخش های مختلف هیئت هر کس کارش را با اخلاص انجام بدهد نمره قبولی می گیرد و گرنه خریداری ندارد.
کسی که برای حضرت کار انجام میدهد دیگر از حرف این و آن ناراحت نمیشود، از تعریف و تمجید افراد به وجد نمیاید، خودش رو نمی بازد و از یک تخریب کردن کم نمی آورد.”

جلوه هایی از حقیقت «کربلا»، «عاشورا»، «امام حسین علیه السلام»، «گریه و سوگواری» در سخنان مرحوم حاج میرزا اسماعیل دولابی
عاشورا تجلّی خداست.
روز عاشورا، روز ظهور «لا اله الاالله» است.
تا ظهر عاشورا، کار عبد است و از ظهر به بعد، کار خدا.
نماز، روزه، قرآن، ایمان و… هر یک چهار فصل دارند؛ بهار ایمان، عاشورا است.
امام حسین علیه السلام را ابتدا خدا به توسط عشق، شهید کرد سپس شمر بوسیله ی تیغ.
ظهور حضرت ولیّ عصر، عجل الله تعالی فرجه جزای کربلاست. همه ی مصیبت های عالم در کربلا جمع شد و جزای آن، شد این آقا.
بنای نظام آفرینش بر قربانی شدن «مادون» برای «مافوق» است. همه ی موجودات طبیعت، خود را قربان مؤمن می کنند، او خود را قربان اهل بیت و آنها، خود را قربان خدا می کنند.
فی بیوت اذن الله ان ترفع: در خانه هایی که خداوند اذن فرموده که از آنجا ذکر خدا به آسمانها بالا رود، این خانه ها مثل چاه آرتزین است؛ کربلا یکی از آنهاست.
همه چیز از آب آفریده شده است. ماهی که از آب آفریده شده و غذایش آب است، در آب غوطه ور است و دائم می گوید آب، آب. جویبارها رود را، رودها دریا را و دریاها اقیانوس را می جویند. اقیانوس ها هم آب، آب می کنند و سر به آسمان برمی دارند. مخلوق، که هستی ای جز هستی خالق ندارد. یکپارچه عطش به خالق است!
در کربلا هم قحط آب بود و هم قحط محبت!
عصر عاشورا، پس از به شهادت رسیدن تمامی اصحاب و خودِ اباعبدالله و به آتش کشیده شدن و غارت شدن خیمه ها، در عالم حقیقت، مولایمان امام حسین(ع) بلند شدند و سر مبارکشان را به بدن خود ملحق فرمودند. سپس سرهای یک یک اصحاب را نیز به بدنها ملحق نمودند و آنها پیرامون حضرت نشستند. آن گاه حضرت کف یکی از دستان خود را به صورت پیاله درآورده و از انگشتان دست دیگرشان آبی درون آن جاری ساختند و همه ی اصحاب را سیراب نمودند. آن گاه مجلسی برپا شد که پیامبر خاتم و امیر مؤمنان و حضرت زهرا و امام مجتبی و همه انبیاء و اولیاء در آن حضور داشتند و امام حسین(ع) به شکرانه ی موفقیتی که خداوند در روز عاشورا نصیب آن حضرت و اصحاب بزرگوارش نمود میهمانی برگزار کردند و از همه ی انبیاء و اولیاء پذیرایی نمودند.
چه در بین اهل مَجاز و چه در بین عرفا، هیچ جا عشقی مانند آنچه در عاشوراست، طلوع نکرده است.
عرفات در حجّ شیعه، معرفت امام حسین علیه السلام است و حجّ ، بدون درک و وقوف عرفات، درست نیست.
فرمود: همه ی زمین ها کربلا و همه ی روزها عاشوراست؛ ولی نفرمود همه ی شما امام حسینید. گذاشت خودتان درک کنید!
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا: همه ی روزها عاشورا و همه ی سرزمینها کربلاست. پس بگرد و در خودت امام حسین را پیدا کن!
سالی یک بار عاشورا، شیعیان را می میراند و زنده می کند و «مُوتوا قبلَ اَنْ تَموتوا» را عملی می کند.
ماه محرم، یکی از ماه های تکامل است و محبّت و عزاداری برای امام حسین، انسان را زود به مقصد می رساند. «کُلنُّا سُفُن النَّجاه و سفینهُ الحسین اَسرع: همه ی ما اهل بیت، کشتی های نجاتیم ولی کشتی امام حسین سریع تر است!»
همه ی اهل بیت کشتی نجاتند، امّا کشتی امام حسین سریع تر است و وقتی که حرکت می کند، سایر کشتی ها کنار می کشند و راه را برای آن باز می کنند. امام حسین علیه السلام رو به خدا سریع است، تجلّی خدا هم به سوی او سریع است. راه خدا سخت است، امّا با امام حسین، خیلی آسان و کم کار است.
تجلّی امام حسین علیه السلام ، همدوش تجلّی خداست.
امام حسین، تجلی خداست. در حدیث هست که کسی که آن حضرت را با معرفت زیارت کند (و یا در روز عرفه، زیارت کند) «یُخالِطُه الله بِنَفْسِه» خداوند بنفسه با آن زائر، مخلوط می شود. این عبارت را هیچ یک از علما جرأت نکرده است باز کند و تشریح نماید.
امام حسین علیه السلام مجرا و نهری بین خدا و خلق است. هر کس محاذی او شود او را به بالا می برد. وقتی با امام حسین، کارت اصلاح شد؛ عبادتت هم تمام شد؛ دنیا هم تمام شد و به جای اصلی خودت رفته ای.
در دهه ی اول محرم، تجلّی امام حسین(ع) عالم را عوض می کند. در شب تاسوعا و عاشورا، اگر کسی چشم باطنش بینا باشد، می بیند که در عالم، هر مؤمن و کافری محزون است. وقتی صاحب خلقت محزون می شود، مخلوقات غمناک نشوند؟ آیا ممکن است همه ی شیعیان، مضطر باشند و دیگران محزون نشوند؟ اهل دنیا هم در این ایام در امر دنیایشان به زحمت می افتند و در اثر آن، محزون می شوند.
تمام مصیبت ها با یاد کربلا بی اثر می شوند. «یابْنَ الشّبیب إن کُنتَ باکیاً لِشیءٍ فَابکِ للحسین بن علی بن ابی طالب، امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر خواستی برای چیزی گریه کنی پس برای جدم حسین گریه کن».
غم کربلا، غم های دیگر را از بین می برد.
کسی که در عزای حسین علیه السلام بگرید یا بگریاند یا محزون شود، دیگر آتش دنیا و آخرت، او را داغ نخواهد کرد. دوستان اهل بیت در مجلس ذکر امام حسین علیه السلام، مثل حضرت ابراهیم علیه السلام هستند که خداوند، آتش را بر او سرد کرد.
غم، بدون امکان گریه، خیلی سخت است؛ اسمش حزن است. خزانه ی حُزن و عاشورا، دل حضرت زینب است.
حزن خیلی عجیب است، به دیگ زودپز که درش بسته است می ماند.
زیارت اربعین امام حسین، عرفات سیر مؤمنین است. هر کس عرفات را درک کرد حجّش مقبول است.
کربلا و عاشورا شرابی دارد که همه ی گناهان را آب می کند.
وهب نصرانی که از شهدای کربلاست، یک جوان نصرانی تازه داماد بود که در راه کربلا امام حسین(ع) را دید و به حضرت، دل باخت و با همسر و مادرش به حضرت پیوست؛ با کارش حضرت عیسی(ع) را روسفید کرد و به همه ی مسیحیان عالم آبرو داد. من همه ی مسیحی ها را به اعتبار او، زیبا می بینم.

خیمه به یاران امید می دهد، به کودکان پناه می دهد، آرامش بخش بی بی زینب سلام الله علیها در مقابل دشمنان بدسیرت و نفهم؛ خیمه می داند که بچه ها به یک سایه بانی محتاج اند تا به استراحت ادامه بدهند! و همچنین سعی می کند مکان خوبی را برای آنان تدارک ببیند؛ چراکه بعدها این موقعیت راحت، تبدیل به ترس و وحشت و خاموشی خواهد شد! و نیز به خوبی درک می کند که خودش هم مفری از آتش ندارد و در غم ارباب خیمه ها باید بسوزد.
خیمه غریب است و نیز صاحب خیام هم. ظاهرش با باطنش یکی است. اگر ظاهرش بسوزد، باطن هم عدمی خواهد شد. خیمه نقش پناهگاه ظاهری از دید مستقیم به نوامیس اهل بیت علیهم السلام و دیگر همراهان ایشان را دارد و این پوشش، باعث حفظ حیا و عفت دین و مردانگی مردان خداست. نقش حفظ حجاب را در طول این مدت قلیل به عهده گرفته و تا آخرین دقایقی که پابرجاست، خوب از این وظیفه فائق می آید.
از میان خیمه های زمین گیر در أرض کربلا، عجب جایگاهی دارد خیمه ارباب... چه سخنانی رد و بدل می شود در آن خیمه عظیم الشأن... چه گفتگو هایی بین خواهر و برادر به میان می آید... چه شب هایی که خیمه ارباب شاهد نفس کشیدن های فرزندان امام المتقین علیه السلام است... از کجا معلوم؟ شاید روزی همین جا قبله گاه اهل معرفت به مقام شامخ حضرت حسین بن علی علیهماالسلام باشد... شاید همین خیمه روزی معروف به شش گوشه گردد... خدا بهتر می داند.
خیمه حبیب و دیگر دوستان امام علیه السلام فضای صحبت درباره سبقت گرفتن است از بنی هاشم؛ هم از جهت شهادت و هم از جهت رفتن به کارزار... (مبادا احدی از بنی هاشم بخواهد زودتر از حبیب و مسلم بن عوسجه و جون و سعید بن عبدالله و... به میدان برود..)
اما خیمه و علمدار...!!
خیمه می داند که علمداری می خواهد که حامیش باشد. علمدار، مایه قوت و استحکام بیشتر خیمه خواهد بود... علمدار و خیمه دوشادوش هم از اهل خیام مراقبت می کنند... اما خیمه تا کی می تواند با علمدار پابرجا بماند؟! آن موقع که عمود آهنین، امید خیمه و خیمه نشینان را نا امید می کند، خیمه را چه حالی است؟! خیمه باید ندای ای اهل حرم میر و علمدار نیامد را زودتر از دیگران به یاد سپارد...
خیمه باید این آمادگی را داشته باشد که بدون علمدار هم بتواند به یاری بچه ها بشتابد و بتواند یاور خوبی برای آنان به شمار آید.
بعد از این همه سختی که به سر خیمه آمد، در غم ارباب شهید شد و شهادت داد که امام حسین علیه السلام و یارانش غریبانه به شهادت رسیدند
در مورد تبليغ و بهويژه منبر اگر بخواهيم بايستهها را تبيين كنيم، به چه نكاتی میتوانيم اشاره كنيم؟ در اينباره بهطور مشخص چه نهادی مسؤول است؟
يكی از مقولههايی كه حتی در نظام جمهوری اسلامی به آن كملطفی شده، بحث تبليغ است؛ چون نگاه غيرتخصصی به آن شده است. نگاه غيرتخصصی به مديريت فرهنگی و بحث تبليغ دين باعث شده هركسی بلد است حرف بزند، روايت و آيه و روضه بخواند، بتواند برود تبليغ. در صورتی كه اگر فقاهت و اجتهاد روش استنباط است، تبليغ هم روش بيان است. اگر آن تخصص است، اين هم تخصص است.
مسؤوليت حوزه دو چيز است. يكی تفقه و ديگری تبليغ. "فلولا نفر من كل فرقةٍ منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدّين و ليننذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلهم يحذرون"؛ آيهی قرآن است. حوزههای علميه بايد تمام سرمايهشان را در اين دو بخش بگذارند. متأسفانه همت و سرمايه و دغدغهای كه برای تبليغ خرج شده در برابر تفقه خيلی كم است. من تبليغ را مجموعهی چند بخش و چند فعاليت میدانم. مُبلغی كه در اين چند بخش كار نكرده باشد، از نگاه من قطعاً مبلغ متخصص نيست؛ گرچه ده سال است دارد فعاليت میكند.
اولين بخش تبليغ، تعليمات است. در تبليغ، تعليمات لازم داريم؛ چون تبليغ يك علم است، علم بيان. دومين بخش تبليغ، تمرينات است. تبليغ علاوه بر اينكه علم است، مهارت هم هست. اين مهارت تمرين میخواهد؛ فقط با دانستن نمیتوان كار كرد. سومين بخش، تزئينات است؛ چون تبليغ هنر است، تزئين هم میخواهد. سليقهی هنرمندانهای میخواهد تا در سه دقيقه انسان بتواند مخاطب را مجاب كند. يكی از چيزهايی كه در عرصهی رسانه كم داريم، مبلغان سه دقيقهای است. يكبار به رئيس صدا و سيما عرض كردم شما اخبار شصت ثانيهای گذاشتهايد، چرا منبر شصت ثانيهای نمیگذاريد؟ سه چهار سال پيش به ايشان گفتم و ايشان هم قبول كرد اما گفت آخوندها بلد نيستند يك دقيقهای حرف بزنند. گفتم ما راه میاندازيم تا آخوندهايی بيايند كه يك دقيقهای حرف بزنند. جامع جامع هم حرف بزنند در يك موضوع. اين هنر میخواهد. مطلب سه ساعتی را در يك دقيقه گفتن و كم نگذاشتن، اصل و عصارهی بحث را گفتن، هنر و سليقه و ذوق میخواهد.
بخش چهارم تبليغ، توفيقات است. چون مبلغ میخواهد از طرف خدا حرف بزند. "الذين يبلغون رسالات الله" اگر وصل به خدا نباشد، بايد فيلم بازی كند. اينها آموزش و تربيت میخواهد. من میخواهم از مبلغان كل كشور كه آمارشان كم هم نيست، بپرسم در اين چهار بخش چقدر كار كردهاند؟ چقدر كلاس ديدهاند؟ برای دينشناسی، مخاطبشناسی، روششناسی و... در اين سه شاخه چقدر مبلغان ما كار كردهاند؟ روحانيتی كه در سازمان های عقيدتی سياسی، مديريتهای فرهنگی، سازمان تبليغات، ائمهی جماعات و جمعه، منبری ها هستند، چقدر تعليم ديدهاند؟ به صرف اينكه خودم بروم روايت را بخوانم، تعليم نيست. اين مطالعه است. امروز كه عصر ارتباطات است و اولين حرف را مخاطبشناسی می زند.
شما بايستهها و ويژگیهای مبلغ را در اين موارد منحصر میدانيد؟
نه اما اگر می خواهيم تبليغ دقيق، عميق و متداوم صورت بگيرد، بايد مبلغان در اين چهار حوزه تخصص پيدا كنند. الان بعيد می دانم عموم مبلغان ما در اين حوزهها تخصص لازم را داشته باشند. تلاش هايی انجام شده اما كافی نيست.
بخش اول يعنی تعليمات، خودش سه قسمت است. اول بايد معارف دين را بشناسيم، آنهم نه شناخت كلی. شناخت كلی از دين مثل سند شش دانگ است. با سند شش دانگ نمی شود رفت دو كيلو ميوه و يك دانه نان خريد. با شناخت های كلی هم نمی شود زندگی كرد. ما به طور كلی می گوييم دين گفته عادل و منصف باشيد، با تقوی و با خدا باشيد اما بايد شناخت های جزئی ارائه كنيم. بايد اين سند شش دانگ را خُرد كنيم تا كاربردی شود. مبلغ بايد قدرت استنباط و اجتهاد داشته باشد؛ نه اجتهاد فقهی، اجتهاد تبليغی.
مبلغ بايد به اين نكتهها برسد. او می رود به يك شهر و صدها مورد معزل فردی، خانوادگی و اجتماعی را می بيند. اگر بخواهد با كلیگويی با اين معزلات روبهرو شود، به درد نمی خورد. اينكه بگوييم مردم باحيا باشيد، به درد نمی خورد. حيا را بايد در روابط خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی نشان داد. حيا را بايد در دانشگاه امروز معنا كنيم كه دختر و پسر در كلاس، در آزمايشگاه، كار پروژهای و اردو و... با هم هستند. حتی در بسيج و انجمن اسلامی هم با هم هستند.
ضمن اينكه بايد تمام اصول كلی را در هر زمينه به دست بياوريم، بايد ريز به ريز نظام ها و شاخصها و معيارها و مصداق هايش را هم پيدا كنيم. من اين ويژگی را در يك مبلغ نمونه ديدم؛ آنهم استاد مطهری رضوان الله تعالی عليه بود. هم اهل نظر در تفكر بود، هم تفكر منظم و منظومه ای داشت. نظام تربيتی در اسلام، نظام اقتصادی در اسلام، نظام حقوق زن در اسلام و... همهچيز را جامع می ديد. به صورت گزينشی با احكام خدا برخورد نمی كرد. مبلغان ما كمتر در اين زمينهها كار كردهاند.
از طرف ديگر شناخت مخاطب كه عرض كردم مخاطبشناسی هم بسيار مهم است. مخاطبان از لحاظ سن، از لحاظ جنس و شرايط اقتصادی، فرهنگی، سياسی و جغرافيايی متفاوت هستند. اينكه ائمهی طاهرين و انبياء(ع) مأمور بودند "أن يكلم الناس علی قدر عقولهم" خدا مأمورشان كرده كه به اندازهی عقل و فهم مردم حرف بزنند، به همين خاطر است. مخاطبشناسی يعنی ميل و نياز مخاطب را بشناسم؛ ظرفيت مخاطب را بدانم.
گاهی به دوستان مبلغ در كلاسها می گويم شما از منبر پانصد نفره خوشتان می آيد يا از منبر پنج نفره؟ می گويند پانصد نفره. معلوم می شود متخصص نيستيد. چون هيچ وقت طبيب، پانصد نفری طبابت نمی-كند. هرچه بالاتر برويد، بيشتر كلی گويی خواهيد كرد. اگر اهل بيت را نگاه كنيد، مشافهات شان بيشتر از مكاتبات شان بوده است. اصلی ترين بخش كار اهل بيت، ارتباطات چهره به چهره بوده است. شايد كسی بگويد در آن زمان اين بزرگواران در انزوای اجتماعی بودند و حكومت نداشتند. اما زمانی در حكومت هم بودند، ارتباطات چهره به چهره شان خيلی بيشتر بوده است.
چرا؟
به خاطر مخاطبشناسی در تبليغ دين. پيغمبر و اهل بيت وقتی به يك نفر می رسيدند، می گفتند ركن ايمان صبر است. به يكی میگفتند ركن ايمان يقين است. به يكی ديگر میگفتند ركن ايمان خوف و رجاء است. به مصداق نگاه می كردند. به قول امروزیها طبيب به مزاج نگاه می كند.
ما مخاطبشناس نيستيم. وقتی وارد دبيرستان دخترانه می شويم از حجاب و احترام به والدين و... كلیگويی می كنيم؛ غافل از نيازسنجی و آسيب شناسی قبلی. مبلغ ما اصلاً اينها را بررسی نمیكند كه اين دختر در اين دبيرستان، در منطقه از تهران چه لازم دارد؟ چه می خواهد؟
آفتی كه ممكن است وجود داشته باشد اين است كه سخن منبری يكبار مصرف باشد. چه میشود كه هنوز كتاب جاذبه و دافعه ی شهيد مطهری اينقدر مخاطب و خواهان دارد؟
اگر بر اساس نياز و ميل و ظرفيت مخاطب حرف زديم، هيچوقت يكبار مصرف نمی شود. چون نمونهی آن مخاطب فراوان است. مثل دكتر متخصص كه يكبار مصرف نيست. هرچقدر كار تخصصی تر بشود، استفاده اش هم بيشتر است. همه فكر می كنند دكتر عمومی به همه استامينوفن می دهد. ما نبايد به همه بگوييم باتقوی باشيد. مردم می دانند بايد باتقوی باشند. بايد تقوی را امروز برای آنها معين كنيد؛ در مدرسه، در اداره، در اين شرايط اجتماعی و اقتصادی.
شهيد مطهری را می شود به عنوان يك مبلغ موفق ديد؟
اصلاً شهيد مطهری به عنوان يك مبلغ در فرصت شناسی، معارفشناسی و مخاطبشناسي و روششناسی كم نظير است. نمی گويم بی اشكال است. شايد ما به ايشان در روش های تبليغی اشكال بگيريم. تقديس نمیكنيم، چون اين يك علم است و ممكن است مبلغ اشتباه كند.
به هر حال بخش دوم كه در تعليمات خيلی لازمش داريم، مخاطبشناسی است. امروز در عصر ارتباطات، مخاطبمحوری يك ركن است. مهم اين است كه مخاطب و خريدار اين محصول خوراكی، پوشاكی يا آرايشی را چگونه می پسندد. سازنده يا فرشنده به همان شكل درش می آورند. وقتی بيسكويت را به شكل حيوانات باغ وحش درست می كنند، بچه ها مشتاق می شوند. ما هنوز نتوانستهايم معارف دين را اينگونه بسته بندی و دسته بندی كنيم تا بچه ها راحت بفهمند. هنوز وقتی میخواهيم تقوی را برای پيرمردها و پيرزن ها، برای دخترها و برای پسرها و كوچك ها و بزرگ ها تبيين كنيم، حرفمان هيچ فرقی نمی كند، يكی است.
بخش سوم در تعليمات، روششناسی است. مثلاً روش جمع آوری محتوی كه چگونه مطلب جمع كنيم، چهگونه گزينش كنيم و بچيينم؟ پردازشمان چگونه باشد؟ گزينش، چينش و پردازش برای خودش روش دارد. بايد ايجاد انگيزه كنيم، چون مخاطبانی كه پای منبر می نشينند، در دسته بندی های مختلف قرار می گيرند. يك عده هشتاد درصد مطلب را می گيرند، يك عده ده درصد، بعضی هم صد درصد. بعد كسی كه مطلب را می گيرد چه بخشی اش را بهتر می گيرد؟ اولش را وسطش را يا آخرش را؟ اين بستگی به مبلغ دارد تا چه انگيزه ای ايجاد كنم كه مخاطب متوجه بشود، چه انگيزه ای ايجاد كنم تا بحث را دنبال كند، چگونه انگيزه ايجاد كنم تا بعد از منبر هم بيايد دنبالش؟ به اين می گوييم ايجاد انگيزهی ابتدايی، فرآيندی و تداومی. روش استفاده از تمثيل، روش بيان، روش شروع، روش نقطهی اوج را هم بايد فرا گرفت.
چند سال است رشتهی تخصصی تبليغ در حوزه راهاندازی شده؟
چيزی حدود شانزده هفده سال است. ولی از پنج شش سال پيش- تقريباً از سال 80 به بعد- جدی تر شده است. هيئت ها و گروه های علمی دارند كار می كنند و بحمدلله موفقيت داشتهاند. الان پررنق ترين رشتهی تخصصی در حوزهی علميهی قم، رشتهی تخصصی تبليغ است؛ در عرض رشته های تخصصی ديگر و با آموزش های كاربردی.
برای مبلغان استفاده از مهارت های الكترونيكی را هم آموزش میدهند؟
بله اما استفاده از امكانات جديد هم روش دارد. اگر مبلغ برود بالای منبر، يك پرده ای هم كنارش باشد تا بعضی از مفاهيم را روی پرده با تصوير نشان بدهد، برای مردم تازگی دارد. شايد اصلاً نپذيرند. بگويند منبر امام حسين(ع) و اين حرفها!؟ ولی إنشاءالله آن روز خواهد رسيد كه يك مبلغ بتواند بهجا از اين امكانات استفاده كند و به قول ما بزند به خال.
به تعبير امام و رهبر معظم انقلاب ابزار به خودی خود نه بد هستند و نه خوب. نحوهی استفاده شان مهم است. جملهی معروف امام كه ما با سينما مخالف نيستيم با فحشا مخالفيم يعنی همين. همان سينمايی كه در اختيار دشمن قرار می گيرد و كلی خطا می آفريند، اگر در اختيار هنر اسلامی قرار بگيرد غوغا می كند. ابزار می تواند در پيشبرد اهداف كمك كند اما به شر اين كه روش ها و كاربردها و ظرفيتهايش را بشناسيم و بفهميم كجا میتوان ازشان استفاده كرد.
پس نمیتوان روی رسانه منبر متوقف ماند؟
درست است. البته رسانهی منبر بی نظيرترين رسانه است در عرصهی تبليغ.
به خاطر چهره به چهره بودنش؟
بله. الان غربی ها به اين نتيجه رسيدهاند كه با تمام پيشرفتها در تكنولوژی ارتباطات، هنوز يك رسانه است كه به گردش هم نمیرسند؛ آنهم ارتباط چهره به چهره ای كه شيعه از طريق منبر دارد.
الان برای تلويزيون كلی خرج می كنند تا بيننده پای فلان كانال بنشيند. پيامبر ما هزار و چهارصد سال قبل چهكار كرده كه ساليانه اينهمه انسان در اين جلسات شركت می كنند. دنيای تبليغ و ارتباطات هنوز اين را نفهميده كه اين چه مكتبی است؟ فقط به اين خاطر كه با فطرت كار می كند. "فطرة الله التی فطر الناس عليها"؛ كسی كه حرف فطری بزند، نياز به سر و صدا ندارد. مردم همين كه گوش دلشان پيام فطرت را بشنود، دورش جمع میشوند.
در محرم، مردم ما كلی پول خرج میكنند برای برگزاری مجالس. بعد هم زانو می زنند تا حرف های دين را گوش بدهند. شايد بيشترين تلاش ما بايد همين باشد كه با روشهای درست، از اين منبع بی نظير كه در اختيار داريم، خوب استفاده كنيم؛ از تمام ظرفيتش بهره ببريم.
هركدام از ابزارها كه در بخش روشها قرار میگيرند خودش يك رشته ای است و كلی حرف دارد. همانگونه كه در دانشگاه بعضی از مباحث علوم انسانی مثل روانشناسی حرفهای زيادی برای گفتن دارند. اين مظلوميت تبليغ دين است كه هنوز كالبدشكافی نشده تا بدانند چقدر ظرفيت دارد.
اشارهی شما به تمرينات يعنی تبليغ را به مثابه يك مهارت نگاه میكنيد؟
بله، تبليغ يك مهارت است. همچنان كه پزشك در كنار درسی كه می خواند، بايد دوره كار عملی بگذراند و حتماً بايد آزمايشگاه ببيند، همچنان كه يك مهندس بايد دورهی كارگاه را بگذراند، مبلغ هم بايد در اين سه بخش، بايد پروژه های تحقيقاتی بگذراند. الان در كلاس روش تبليغ پروژه های تبليغاتی مثلپيدا كردن چند آيه، حديث، دعا، مثال، طنز، شعر، آمار و... در يك موضوع را از مبلغان میخواهند. مبلغ بايد ريز به ريز در بحث های مختلف معارفشناسی، مخاطبشناسی و روششناسی كار عملی بياورد. بايد تمرين كند؛ آنهم تمرين تحقيقی.
يك بخش هم تمرينات اجرايی است. حالا كه شما به عنوان مبلغ اين پژوهش را انجام دادی، بيا اينها نشان بده. آنجا به صورت كارگاهی آموزشی داريم. گروه های مهارتی داريم. ده نفر طلبه نشستهاند. يك مبلغ می رود بخشی از منبر را اجرا می كند، استاد هم نشسته و همه شروع می كنند به نقادی آن بخش. مثل يك كارگردان كه در يك بخش از اجرای فيلم يا سريال، می گويد كات؛ اينجايش به درد نمی-خورد. يكبار ديگر بايد بگيريم. آنجا هم استاد ايستاده و می گويد: نه، نشد. در هر سه بخش هم ممكن است ايراد بگيرد. مثلاً مطالبی كه كنار هم چيدهای، به هم نمی خورد. اين مؤخره به مقدمه نمیخورد. اين كار را بايد انجام بدهی تا درست شود. يا مثلاً اين ورود و خروج با مخاطب شما تناسب ندارد. حرف-هايت با حركت دستانت تناسب ندارد. ما حتی اين طرح را هم پيشنهاد كردهايم كه مبلغان آماتور در كنار مبلغان حرفه ای بروند دورهی عملی تبليغ ببينند. بعضی چيزها با نگاه كردن به دست میآيد، نه با گفتن و نوشتن.
يعنی برای مبلغان كارگاههای آموزشی تدارك میبينيد؟
بله، مبلغان در سراسر كشور اين كارگاه ها را دارند. سازمان تبليغات و دفتر تبليغات اسلامی در اين زمينه كار كردهاند اما بايد با احتياط وارد عرصههای نو بشوند. نبايد عرصهی بینظير خودمان را رها كنيم. رسانهی بی نظير ما منبر است. بايد روی همين كار كنيم.
يكی از انديشمندان مسيحی گفته بود: "امام حسين شيعه ها را با روز عاشورا و تاسوعايش به من بدهيد، من دنيا را فتح می كنم!" واقعاً محرم و صفر اينقدر ظرفيت دارد. هيچ حزبی نمی تواند ميتينگی كه ما در عاشورا و تاسوعای محرم هر سال داريم را راه بياندازد. خود ما هم نمی توانيم. اين فقط ظرفيت عاشورا و تاسوعاست.
تبليغ آميزه ای از علم، مهارت، هنر و معنويت است. برای همهی اينها تمرينات بايد زياد باشد. تمرين برای جمع آوری محتوا، برای تناسب با مخاطب، برای استفاده از روش های مناسب و بهتر كردن آن، تمرين برای اجرای منبر و در كلام منبری، تمرين برای حفظ معنويت و تقوای منبری و...
آقای فلسفی رحمة الله عليه در تهران كلاس منبر داشتند؛ با مخاطبانی محدود. بعضی ديگر از بزرگان هم چنين برنامههايی داشتند. الان چيزی حدود بيست سی هزار مبلغ در جايگاه های مختلف در كل كشور هستند، پس بايد اين كارگاه ها خيلی بيشتر باشند. بايد بخشی از برنامههای شبكهها بهصورت آموزشی به اين كار اختصاص پيدا كند. همچنين در اينترنت و ديگر رسانه ها برنامههايی برای اين منظور داشته باشيم؛ اگر احساس می كنيم كه اين يك رشتهی تخصصی است.
فرض كنيم به اين نكته می رسيم كه مبلغ موفقی مثل حاج آقای فلاح زاده فقط در عرصهی احكام میتواند كار كند. حاج آقای قرائتی فقط در عرصهی كلاس داری و پای تخته می تواند خوب كار كند. يك بزرگواری فقط در عرصهی منبرهای عمومی موفق است و شخص ديگری در منبرهای دانشگاهی و... بايد تمرين اينها را ببينيم. يك استاد راهنما و مشاور هم بايد بالای سرشان باشد تا توانايی هركسی مشخص شود.
از طرف ديگر امروز يكی از مطرح ترين صنايع، صنايع بسته بندی است. يك كره را، يك تكه چربی را به صد شكل در می آورند...
در تبليغ هم دعوا سر بسته بندی كالاست؟
بله. اينجا بحث تزئينات مطرح میشود. در دنيا دعوا سر بسته بندی است. چينی ها يك بسته بندی ارائه می دهند، آلمانی ها يكی ديگر و... راجع به كالاهای خوراكی كه گاهی مزه اش هيچ فرقی ندارد، بسته بندی های مختلف است. چرا من منبری نمیتوانم معارف را با بسته بندی و دسته بندی جديد بگويم؟ چرا ياد نگرفتهايم همانطور كه اشاره كرديم با چهار "ت" تبليغ شكل میگيرد و رشد میكند- تعليمات، تمرينات، توفيقات و تزئينات- معارف دين را اينگونه دسته بندی كنيم؟ بايد به سخنمان وزن بدهيم، دستهبندیاش كنيم. بايد روی اينها كار كرد. اين تازه تزئين در محتواست. تزئين در تركيب بحث و در ارائهی بحث هم ممكن است. شهيد مطهری در اين زمينه خيلی موفق بود؛ يعنی در نظام مند فكر كردن. تزئين قشنگی به بحثش می داد.
حاج آقای قرائتی می فرمود: "اول انقلاب می خواستيم برويم تبليغ؛ اول رفتيم محضر شهيد بهشتی و به ايشان گفتيم می خواهيم دين خدا تبليغ كنيم؛ را بايد چهكار كنيم؟ ايشان گفت دو چيز را از دين جدا كنيد: يكی خرافات، يكی عمل مسلمانان". وقتی ما مسلمان ها دين را مثل ليوان آب را به جهان تشنهی دين تعارف كنيم، اگر دوتا مگس در اين ليوان باشد- مگس خرافات- مخاطب نمی گيرند. بايد ليوان را تميز و تزئين كنم تا او مشتری شود. اگر دست من سياه و آلوده باشد و ليوان آب را تعارف كنم، باز هم نمی گيرد. بايد دست خودم را هم تميز و تزئين كنم تا مخاطب به هوای دست من بيايد.
اميرالمؤمنين(ع) زيبا اما دردناكی دارند، می فرمايند: "اسلام در آخر الزمان مثل پوستين وارونه میماند"؛ پوستين دو خاصيت دارد. برای كسی كه آن را می پوشد، گرما دارد و برای كسی كه نگاه می كند، زيبايی دارد. وقتی وارونه می شود، نه گرما برای پوشنده دارد و نه زيبايی برای بيننده!
كار به جايی رسيده كه مسلمان ها فكر می كنند عقب افتادگی شان از اسلام است. دشمن هم اين را تبليغ می كند. چهرهی اسلام را با طالبان كريه كردهاند. اين مبلغ است كه بايد اسلام را زيبا جلوه دهد.
از يك پديدهی ساده مثال میزنم. در حرم امام رضا دختر و پسرهای تازه مكلف را جداگانه جمع كرده بودند تا چند لحظه ای برای آنها صحبت كنم. اگر برای دختر نهساله بگويم از امروز بايد نمازت را بخوانی، اگرنه می روی در آتش جهنم، اين زيبا نيست. گفتم بچه ها تا حالا برايتان پيش آمده كه بخواهيد پيش بزرگتر ها حرف بزنيد و آنها بگويند حرف نزن، تو بچه ای؟ يادتان هست چقدر ناراحت میشديد كه شما را جزو بزرگتر ها حساب نمیكردند؟ گفتند بله چقدر خوب گفتی! گفتم: اولين وجود نازنينی كه می-خواهد شما را قاطی بزرگ ترها حساب كند، خداست. خدا می گويد از نه سالگی تو را هم قاطی بزرگ-ترها حساب كردم. به پسرها هم همينطوری گفتم. وقتی از بچه ها بازخورد گرفتم، گفتند خيلی برايمان زيبا بود.
ما در تزئينات واقعاً كم كار كردهايم. مبلغ بايد بنشيند فكر كند و اين ظرافتها را در آورد. يك بعد تزئين تمثيل است. آقای قرائتی فوق تخصص مثال سازی دارد. چرا مبلغ ما بلد نيست مثال بزند؟ مثال، تشبيه معقول به محسوس است. چرا بلد نيستيم از حكايت ها خوب مثال بزنيم؟ چرا بلد نيستيم مقايسه كنيم؟ چرا بلد نيستيم نمونه بياوريم و از آمار و حتی مثال های فيلم ها خوب استفاده كنيم؟ البته اصلاً تبليغ فيلم نمیكنيم ولی نكته اش را می آوريم و استفاده می كنيم تا مخاطب فيلم هم كه میبيند، با تحليل ببيند.
در رفتار ائمه هم اين ملاحظه را داريم. يكی از معصومان(ع) آمدند سر يك سفره، ديدند سفره ساده چيده شده؛ فرمودند بهتر از اين نمیتوانستيد تزئينش كنيد؟ نمی گويد اسراف بشود! تجمل نه، اما همين سفرهی ساده را میتوان با سليقه چيد. چرا بلد نيستيم معارف دينی را برای مردم زيبا جلوه بدهيم؟ هرچه بتوانيم هم محتوا و قالب را به بهترين و زيباترين شكل گزينش، چينش و پردازش كنيم، موفقيتمان در تبليغ بيشتر است. دين ما همهی زيبايی ها را دارد. كار ما نشان دادن اين زيبايی است.
مبلغان برای تزئين منبرها چه كردهاند؟
ببينيد، تزئين منبر فقط تزئين قبا و عبا و عينك بنده نيست. اين هم خوب و لازم است كه ظاهر يك مبلغ آراسته باشد اما برای اينكه من در تزئين متخصص باشم، كار ديگری بايد كرد. در ايام عيد غدير به دانشگاهی رفته بودم. گفتند می خواهيم راجع به اميرالمؤمنين(ع) صحبت كنيد ولی نه صحبت های كليشه ای. گفتم چه دوست داريد؟ گفتند همه اش از غصه ها گفتهآيد، گاز اشك آور شدهايد انگار... عنوان سخنرانی را "علی و زيبايی ها" گذاشتند. عزيزی گفت من حدود سی هزار مقاله راجع به اميرالمؤمنين(ع) خواندهام؛ اين عنوان برای سخنرانی، تك بود. زيبايی های وجود نازنين اميرالمؤمنين(ع) چيست؟ هيچ كسی مثل ايشان مولدی مثل كعبه ندارد، هيچ كسی مشهدی مثل محراب ندارد، هيچ كسی امتيازات ايشان در زيبايی های كلام را ندارد...
توفيقات در اين ميانه چه نقشی دارند؟
دربارهی توفيقات خدا دو جمله به پيغمبر گفته است: يكی "لا نريد منكم جزاءً و لا شكوراً" كه در زمينهی تبليغ، كاسب نشويم. و دوم "لا أسئلكم عليه اجراً"؛ اراده و تقاضای پول نكنيد. نمی دانم چه بلايی بر سر سيستم تبليغ آوردهايم كه بهترين های ما هم دارند آلوده ی پول می شوند. بلد نبوديم توفيقات را در سيستم بگنجانيم.
تو بندگی چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روش بنده پروری داند
بعد هم به شوخی میگوييم: اسب امام حسين(ع) هم جو می خواهد! يعنی من هم زن و بچه دارم؛ خرج دارم. كسی نيامده اين را به ما درس بدهد كه "من يتق الله، يجعل له مخرجاً و يرزقه من حيث لا يحتسب".
پس چه كار بايد كرد؟ اصلاً مشكل كجاست؟
من در بحث توفيقات، چهار مشكل اساسی برای مبلغان می بينم. دربارهی بحث های مادی همين آيه جواب می دهد كه اين شرط از طرف خدا هست كه اگر در تبليغ تقوی داشته باشيم، خدا تأمينمان می-كند. فكر می كنم اين مثال از شهيد مطهری است كه می گويد تو پنجره را به نيت شنيدن صدای اذان باز كن، باد هم می آيد؛ ولی اگر برای باد پنجره را باز كردی، معلوم نيست صدای اذان را بشنوی! تو به قصد انجام وظيفه تبليغ كن، خدا زندگیات را هم تأمين می كند. "كُن لی اَكُن لَك"؛ اينها را با مبلغان كم كار كردهايم. اين مشكل اول است كه با توفيق حل می شود.
مشكل دوم مبلغان قصه ی تحبيب قلوب است. دوست دارند مردم دوستشان داشته باشند. همه اين را می خواهند "إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات، سيجعل لهم الرحمنُ وُدّا"؛ اما تو تكليفت را انجام بده، ببين خدا محبوبيتت را چگونه در دل ها میگذارد. گاهی من می خواهم خودم را معرفی كنم، مگر چقدر عرضه دارم؟ اما گاهی خدا من را معرفی می كند: "إنّ من تعرّف بكَ غيرُ مجهولٍ"؛ از مناجات شعبانيه است. كسی كه خدا معرفش شود، مجهول نمی ماند. اگر اين را باور كنيم وضع عوض میشود.
مورد سوم از مشكلات مبلغان، طلب عزت و شهرت از غير است. "من كان يريد العزة فللّه العزة جميعاً"؛ من مبلغ نبايد دنبال شهرت خودم باشم. اين آيه در سوره ی قصص خيلی تكان دهنده است. امام صادق(ع) وقتی اين آيه را شنيدند، بلند بلند گريه می كردند. "تلك الدار الآخرة، نجعلها للذين لايريدون علوّاً فی الأرض و لا فساداً". يك ذره دنبال شهرت خودم ناشم. بگذارم خدا كارها را بكند.
چهارمين دغدغهی مبلغ، رفع مشكلات است؛ مشكلات عجيبی كه سر راهش هست. مبلغی رفته بود برای تبليغ. به او گفته بودند ما نان مفت نداريم بدهيم آخوند بخورد؛ بلند شو برو! گفته بود: من صبح تا شب در مزرعه تان كار می كنم، اجازه بدهيد شب ها برايتان منبر بروم؛ گفته بودند شب جا نداريم مگر اسطبل اسب ها. گفته بود عيب ندارد، من همانجا می خوابم. "و من يتوكل علیالله فهو حسبه". اگر ما روی توفيقات مبلغ كار نكنيم، اگر بخواهد برای پولش خودش بدود و نرخ بدهد- خودش، اطرافيانش يا دفترش- كل تبليغات دينی ما كمكم زمين میخورد.
حاج آقای قرائتی میگفت يكبار من را به جايی دعوت كردند، اول گفتم ما چيزی نمی گيريم؛ بعد گفتم چرا چيزی نگيرم؟ میگيرم میدهم برای كار خير. به صاحب مجلس گفتم بدهيد، برای كار خير مصرف كنم. بعد با خودم گفتم شايد همين هم مشكل داشته باشد، بهشان گفتم خودتان بدهيد به كار خير. آخرش گفتم اصلاً به من چه! می خواهيد بدهيد، می خواهيد ندهيد! من همين طوری میآيم برای منبر. رفتم و يك دهه يا يك ماه سخنرانی كردم، وقتی برگشتم حتی يك زنگ هم برای تشكر نزدند. با خودم گفتم اينها تشكر هم نكردند. دو دستی زدم بر سر خودم و گفتم عجب؛ تو كه پول نگرفتی، منتظر تشكر بودی؟ اگر من با خدا معامله كردهام، تشكر از چه كسی را می خواهم؟ "إن الله شاكرٌ عليم"؛ او خوب تشكر می كند.
اگر تبليغ را به شكل تخصصی در تعليمات، تمرينات، تزئينات و توفيقات ديديم، بايد خيلی برايش تلاش كنيم تا مبلغ خوبی بشويم. ما اعتقاد داريم خدا خودش اولين مبلغ است. بعد وجود نازنين پيغمبر است كه اميرالمؤمنين در وصفش می فرمايند: "طبيبٌ دوارٌ بطبه" و سرآمد همهی انبياء است. بعد اهل بيت هستند و علمای مجتهد. حالا ما هم می خواهيم منبری باشيم؛ روضهخوان خالص باشيم. منبری اگر خالص نباشد، كارش نمیگيرد. فرق ما با هنرپيشه ها اين است كه آنها می خواهند نقش بازی كنند، ماها می خواهيم حقيقت بازی كنيم. برای همين پشت صحنه ی هنرپيشه ها خنده دار است، پشت صحنه ی آخوندها گريه دارد! اصلاً قرار نيست ما نقش بازی كنيم. بحلول هم عمری نقش بازی كرد؛ نود و پنج سال. هنرپيشهها هر روز يك نقش بازی می كنند اما او تمام عمرش نقش بندگی خدا را بازی كرد. مبلغ هم می خواهد نقش بندگی خدا را بازی كند. لذا مبلغ نه تنها از هيچ كسی جز خدا نمیترسد، بلكه كاری می كند كه هركسی می خواهد خلاف كند، بايد از مبلغ بترسد؛ چون افشاگری می كند و از هيچ چيز نمی ترسد.
راجع به محرم و مصايبی كه بر سر خاندان ولايت آمد، وظيفهی مبلغ به طور ويژه چيست؟
ولايت و امامت نقش يك معمار را دارد، نقش يك كارگردان را. اگر صدتا هنرپيشه هم جمع شوند، نمیتوانند يك فيلم يا سريال را بدون حضور كارگردان بسازند. هزاران خودرو حامل مصالح ساختمانی كنار يك زمينِ قابل ساخت، باز هم قابل سكونت نيست. معمار است كه به اينها جايگاه مي دهد. تمام دين ما معمارش ولايت و امامت است. از جمله مصالح اين بنا عزاداری برای محرم و صفر است.
قبل از انقلاب يك مستشار آمريكايی آمده بود در مشهد، عزادریها را تماشا می كرد. به مترجمش گفته بود: اينها چه می كنند؟ مترجم گفت: دارند برای يكی از امامانشان كه هزار و چهارصد سال پيش كشته شده، عزاداری می كنند. خيلی برايش جالب بود. گفته بود: اين كاری كه می كنند، مزاحم حضور ما در ايران- كه داريم چپاول و غارت می كنيم- هست؟ مترج گفت نه. گفت پس بگو آنقدر خودشان را بزنند تا جانشان در برود! محرم وقتی كه در جايگاه خودش نباشد، هيچ ارزشی ندارد. روح محرم چيزی است كه معمار دين بگويد. روح محرم اين جملهی امام حسين(ع) است: "مثلی لا يبال مثلَه"؛ يعنی ظلمستيزی. محرم فقط شور نيست بلكه شور و شعور است.
امام خمينی به محرم و عزاداری و حتی به نماز جايگاه داد. همان محرم و صفر كه در نهضت های قبلی هم بود و نتوانست كاری بكند، باعث پيروزی بزرگترين انقلاب در تاريخ اين مملكت و جهان شد. رژيم مسلح دو هزار و پانصدسالهی پادشاهی را خيلی راحت نبود با مشت خالی برانداختن. امام از ظرفيت-های محرم و نمادها و شعائر دينی به زيبايی استفاده كرد. امام از ظرفيت رمضان، از ظرفيت شب قدر، از نماز و مصالح دين استفاده كرد و نقش ولايت را نشان داد. نقش كارگردان و معمار دين را. نقش راهنما و رهبر را كه منسجم كننده و نخ تسبيح جامعهی اسلامی است.
متأسفانه امروز هم گاهی اين روح از محرم جدا میشود. می گويند ما بايد عزاداری بكنيم و كاری به فلسطين نداشته باشيم. شهيد مطهری در آن سخنرانی تاريخی اش می گويد: "والله امروز اگر امام حسين بود، يزيدش اسرائيل بود، يزديش آمريكا بود، ابن زيادش اينها بودند. اگر در عاشورا من بروم صبح تا شب عزاداری كنم ولی يك كلمه از يزيد زمان و از مظلومان فلسطين و لبنان نگويم، معلوم میشود باز هم اين مصالح ساختمانی در جايگاه خودش قرار نگرفته است. اگر مبلغ می خواهد از محرم يا هر نماد دينی ديگری استفاده كند، بايد آن را به جايگاه خودش ببرد.
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای
گفتوگو با ستايشگر اهلبيت(ع) محمود كريمی
به نظر میرسد نگاه رهبری به مقولهی مداحی، مثل يك هنر است و مداحی را به مثابه هنر میبينند. اركانی هم برای اين هنر قائل هستند مثل صدای خوش، آهنگ درست، شعر خوب و مضمون مناسب. راجع به شعر حديثی از امام صادق(ع) هست كه ميفرمايد: "من قال فينا شعراً و بكا أو أبكا وجبت له الجنة"؛ میخواهيم بدانيم شعر مناسب چيست؟ چگونه انتخاب میشود. اصلاً در مداحی چندگونه شعر داريم؟ببينيد هر بخش از جلسهی مداحی و روضهخوانی يك زبان خاص ميطلبد. تصنيف يك زبان خاص میطلبد، شعر روضه يك زبان خاص ميطلبد، نوحه هم همينطور. شعر فولكلور و محاورهای كه آقا هم رويش تكيه كردند و يكبار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی ميطلبد. گاهی ميخواهيم رجز بخوانيم، آنهم زبان خاص خودش را دارد و بايد خيلی فخيم باشد. زبانهای شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه ميكنيم كه آنهم زبان خاصی ميطلبد. شعر فولكلور را نميتوانيم برای صد تا هزار پيرمرد بخوانيم. آنها شعرهای فخيم ميپسندند. پس انتخاب شعر بستگی به شرايط دارد.

و يكی از معيارها و شرايط، مخاطب است؟بله، يكی از معيارهاست.
معيارهای ديگر چه؟ مثلاً ما ميخواهيم يك شعر فخيم انتخاب و استفاده كنيم كه در مجموع بايد حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معيارش چيست؟ببينيد الان زبان شعر عوض شده. يكوقت شعر را ميگفتند، بعد ميديدند جا زياد است و وزن كامل نمیشود؛ میگفتند: "بگفت"؛ بعد ميديدند كه باز هم جا زياد هست. میگفتند: "بگفتا"، "بگفتا كه"، "بگفتا اينكه"، "بگفتا اين چنين كه"، شش هفت بخش اضافه ميآورند. اين مربوط به زبان قديم شعرايی است كه شعرهای آئينی ميگفتند و شعرهای قوی هم میگفتند؛ مثل مرحوم كمپانی. اما در زمان ما اينها عباراتی است كه نميشود استفاده كرد. زمانهی ما فرق ميكند، طبيعتاً زبانمان هم بايد فرق كند.
شعر بايد دو چيز برای مستمع بياورد. يكی معرفت- معرفت شأن ائمه، صفات ائمه و سيرهی آنها- و يكی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا سال هشتاد و سه كه تاريخ سخنرانی رهبر انقلاب است، ايشان ميگويند من شعر اينطوری كم ديدهام. حالا میشود دلائلش را بررسی كرد كه چرا اينطوری است؟من فكر میكنم منظورشان در نوحهها بوده و بايد ديد نوحهی چه كسانی مورد نظر ايشان بوده است. بعضيها هركدام از فاكتورهای مورد نظر رهبری در شعر را با يك غزل اجرا ميكنند. يك غزل پند میخوانند، يك غزل امام زمان(عج)، يك غزل روضه و يك غزلِ به قول معروف آتشين. خب اين ميشود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بيت هم حساب كنيد، بيست و هشت بيت ميشود كه خودش يك قصيده است. اگر شعرا بخواهند هر كدام از اين نكات را در يك شعر بهصورت جداگانه رعايت كنند، خيلی طولانی میشود.
من يكبار ميخواستم محضر ايشان عرض ادب كنم و روضهی حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشين يك نوحه ساختم:

آقا در ارتباط با صائب خيلی تأكيد دارند اما بايد توجه داشته باشيم صائبخوانی اين نيست كه فقط شعرهای صائب را بخوانيم. فكر ميكنم بعضيها اشتباه گرفتهاند. حداقل من اينطوری متوجه شدهام كه بايد رگههای شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهايمان باشد. بعضی از شعرا در يك غزل همهچيز را میگويند. از طرف ديگر اگر فقط روی يك موضوع تكيه بكنيم و مدام پند بدهيم، مستمع به قول عاميانه ميگويد: شاعر يا مداح دارد به من گير میدهد! بايد سر به زنگاه فقط يك اشاره كرد تا در ذهن مخاطب بماند.
الان بعضی مداحها به خصوص اشعار نوحه را خودشان ميگويند و از اشعار شاعران آئينی كلاسيك كمتر استفاده میكنند. اين مسئله آسيبی برای شعر و شاعری در مداحی ايجاد نمیكند؟ اگر خود مداح شعرهايش را بگويد، امكان دارد سطح شعر را پايين بياورد.
نه، آسيبی ندارد. اولين باری كه شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود. آقا سؤال كردند اين شعر مال كيست؟ عرض كردم خودم گفتهام. اتفاقاً مداح اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب ميتواند كار كند. بعضی جاها در يك نوحه مداح بايد حرفی را بكشد تا نغمهای مناسب داشته باشد. شاعری كه مداح نيست، وقتی چنين نوحهای را به او میدهی تا شعرش را بگويد، كشش شعر را میاندازد روی حرف ب؛ خب شما "ب" را چگونه ميخواهيد بكشيد؟ بايد "آ" باشد يا "ای" يا "او" يا مد لين باشد تا آن را بتوانيد بكشيد.
شما گفتيد الان مخاطب ما فرق ميكند. پرسشی كه در كار هر رسانه و هنری مطرح هست اين است كه ما تا چقدر ميتوانيم از سليقه و چيزی كه مخاطب میخواهد پيروی كنيم؟ حال و هوای مخاطب تا كجا در جهتدهی به كار ما بايد مؤثر باشد؟ مخاطبان شما كه بيشتر جوان هستند، طبيعتاً شعر با مضمون عاطفی را بيشتر ميپسندند. رهبر انقلاب تعبيری دارند به اين مضمون كه "عاطفه، حماسه و عقل سه ضلعی هستند كه گوهر كربلا را میسازند، اگر به يكی از اينها بيشتر بها بدهيم آن برليان را شكستهايم." حد و حدود تأثير مخاطب را چگونه میشود تعيين كرد؟
ببينيد در حال درونی، ما از مخاطب ده واحد بهره ميبريم، در عوض صد واحد را به او منتقل میكنيم. اگر ده تا ببريم، دو واحد بدهيم، ما متأثر شدهايم و اين طبيعتاً اشتباه است. شايد بعضی از مستمعان كه در مجلس نشستهاند، بار اولشان باشد كه ميآيند اما در حال خوانندگی به خواننده خط ميدهند.
از طرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سر حال میآورد استفاده كنيم، كار خراب میشود. گاهی در شأن اميرالمؤمنين میگفتند كه او خود خداست! همه ميگفتند به به! دو سه ماه اينطوری خواندند، ديدند ديگر تشويق نمیشوند، گفتند: خدا را هم علی آفريد! خب از اينجا كجا ميخواهيد برويد!؟ اين تأثيرپذيری از مستمع در جهت منفی است. مداح بايد به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه میشود چند قدمی با مستمع راه بياييم اما تا جايی كه عقل اجازه ميدهد. بعد هم مستمع صد نفر، هزار نفر است؛ اينها كه نميتوانند همه با هم تصميم بگيرند و يك بينش را به مداح القا كنند. تابع خواننده هستند.

الآن اين هماهنگی و توازن بين عاطفه، عقل و حماسه در اشعار ما هست؟
بله، چرا نيست؟ خيليها خوب دقت نميكنند. متأسفانه بعضيها قائلند به اينكه هر كاری دلشان ميخواهد بكنند بعد بروند به جلسهی امام حسين(ع) پاك میشوند. فقط هم خودشان را بزنند و گريه كنند. خب گريه برای چه؟ اين گريه جهتدار نيست. جلسهی سيدالشهدا(ع) مثل قرص است، مثل دارو هست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ كردنی هم بخوری، خوردن دارو ديگر فايده ندارد. اگر بروی جلسهی سيدالشهدا و گناه هم بكنی، بيماريات عود ميكند.
مخاطبانی كه بيشتر روی خود شعرها و مدحها دقت میكنند و گوش میدهند، اين احساس را دارند كه عنصر عاطفه در اشعار بيشتر غلبه دارد. حضور حماسه و عقل و معرفت چه میشود؟فرصت جلسه را نمیتوان به صورت مشاع بين اين سه عنصر تقسيم كرد. نميتوانيم از يك ساعت فرصت جلسه، بيستدقيقه به هركدام از اينها اختصاص بدهيم. به صورت مشاع نيست كه مثلاً در هر يك بيت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده ميكند، دل كه صاف و شفاف ميشود، آن موقع ميزند به هدف، حماسه را نقل ميكند يا موضوع عقلی را نقل ميكند. اگر اين نشد، بله میتوان گفت، كار اصلاً فقط عاطفی است.
شعری كه مداح ميگويد برای سبكش هست يا بايد شعر را بگيرد و بعد سبك را بسازد؟ احتمال سليقهای و كممحتوا شدن شعر اينجا هم هست.الان خيليها اين كار را ميكنند. خود ما هم اين كار را ميكنيم. خودم يك سبك يا آهنگ را ميسازم و به يكی از شعرا ميگويم روی اين شعر بگو. اگر شعر ايرادی داشته باشد، دستكارياش ميكنيم تا برطرف شود. شعر را ميشود دستكاری و جا به جايش كرد. دوماً اينكه بايد خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضيها ميگويند شعر شاعر هرچه كه باشد بايد عين همان را خواند. يعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه. كاری ندارند كه شاعر درست دارد ميگويد؟ عقلانی دارد ميگويد؟ شعرش حماسی هست يا اهل بيت در آن ذليل شدهاند؟ به اينها كاری ندارند. ميگويد يك سبكی بدهد به من كه بخوانم. ولی خيلی از مداحان هم روی شعر و سبك كار میكنند. ما داريم يك مستندی میسازيم در همين رايتالعباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و كلنجار رفتن ما با شعرانمان. خيلی جالب است. اثر خوب در زمينهی شعر و آهنگ واقعاً كار ميبرد. حالا محصول كار ممكن است يك آسيبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. اتفاقاً ما بايد كاری كنيم كه راه انتقاد باز بشود.
همهی مردم نميروند تاريخ كربلا را از كتابهای معتبر بخوانند تا از لبّ مطلب و عين ماجرا مطلع بشوند؛ تاريخ را عملاً از زبان منبری و مداح ميشنوند و همان را میپذيرند. اينكه مداح يا منبری برداشتها و زبانحالها را بيشتر بگويند آيا اين خطر را ندارد كه تاريخ را عملاً در ذهن مخاطب تحريف كنند؟ حد و حدود اينها كجاست؟حد و حدودش عقل است. البته نمیتوان برايش فرمول چيد. آقا ميفرمايند عقلانی باشد. عقل میگويد اگر يك بچه سيلی بخورد، صورتش كبود ميشود؛ جايی هم ننوشته. از طرف ديگر اگر بخواهيم عين مقتل را بخوانيم، يكنفر هم از اينجا سالم از بيرون نمیرود. واقعاً مقتل را فقط میتوان توضيح داد. زبان حال را میشود تشريح كنيم اما آنهم تا يك حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قيافهات، زبان حالت دارد اين را ميگويد. لبخندی كه الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. اين هم حال شماست. حرفی هم نميزنی اما من میفهمم. يك نفر دستش را كه مدام روی دست ميگذارد، يعنی من ناراحت هستم. وقتی كف دستش را بههم ميزند، زبان حالش ميگويد خوشحالم. اما همين زبان حال و تشريح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب وروديه است. من ميبينم حضرت زينب(س) با چه وقاری از محمل پايين ميآيد و در ذهن خودم اين صحنه را تشريح ميكنم. چيزی هم كه خلاف شأن اهل بيت نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نيست. نميتوانيم بگوييم نبوده! اگر جايی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بيت را جابهجا نكند، دليل بر اينكه نيست، نيست و میشود به عنوان زبان حال آن را خواند.
میدانيم مداح اگر قرار باشد عين مطلب را بگويد، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چيست؟ پيرايههای هنری را چگونه انتخاب میكنيد؟اين يك توضيح خيلی جالب دارد. جسارت نشود به خوانندههايی كه با ساز يا در استوديو ميخوانند. اما در استديو يك كاری ميخوانند پنج دقيقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر ميكنند. يكبار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آنقدر ميخوانند تا يك كدامش درست دربيايد. بعد هم اين قطعات را كه جداگانه اجرا شده ميچسبانند به هم و يك آهنگ ميگذارند رويش. بعد آهنگساز يا تدوينگر يا كارگردان آلبوم كار را ويرايش میكنند. صدايی كه از حنجرهی خواننده درميآيد، از چندين فيلتر صوتی عبور ميكند تا ميشود اين صدای شفاف كه ما میشنويم. اگر همان خوانندهای كه اينقدر زيبا میخواند، در تشييع جنازهی يكی از شعرا يا خوانندگان در هوای آزاد و در بيرون استوديو بخواند، همه ميگويند اين همان صداست!؟
حالا يك مداح را در نظر بگيريد. خوانندهی استديويی پنج دقيقه ميخواند ما يك ساعت ميخوانيم. او با آهنگ ساز ميخواند، من با آهنگ صدای مستمع. او دستش باز است برای اينكه هر عبارتی بياورد ولی ما از يك فضای محدود ميتوانيم واژهمان را انتخاب كنيم. او روی اين پنج دقيقه يكسال كار كرده تا دوازده قطعهی پنج دقيقهای آلبومش را داده بيرون كه ميشود شصت دقيقه. من يك شب روی اين آلبوم در محرم كار كردهام. البته كار عقبه دارد؛ يعنی آهنگهايم را ساختهام و شعرهايم را گفتهام يا گرفتهام. اما برای تمرينش گاهی حتی يك شب هم وقت ندارم. اين هنر است.
شما خودتان برای انتخاب پيرايههای مختلف هنری به چه معيارهايی رسيدهايد؟ حتماً سبك و شعر و حتی شايد بعضی از گريزها را هم آماده كردهايد. معيارتان در اين انتخابها چيست؟
مثل هر هنر ديگری اين هنر هم برای خودش ساز و كارهايی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانيد؛ برويد به اينجا برسيد. بقيهاش را ما بايد خودمان بفهميم. اگر عشق و تقوی- من كه ندارم- نباشد، مداح هرچه تلاش كند به اين معيارهای هنری هم نمیرسد. اين هنر با عشق و تقوی آميخته است. شايد من فلان گريزم را از پيش آماده كرده باشم ولی چون آماده بوده از همانجا هم ميروم بيرون و گاهی وسط شعر از يك دروازهی بزرگ گريز و اشك، رد ميشوم و حواسم نيست. گاهی مداح ميخواهد از همان دری كه خودش انتخاب كرده بيرون برود اما اگر سه چهار بيت شعرش را هم نخواند و برود به اين فضای جديد، از معنوی هم اثرگذارتر است.
به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله العظمی خامنه ای
گفتوگو با حجتالإسلام عليرضا پناهيان
در فرهنگ جامعهی ما يكی از رسانههای تأثيرگذار منبر است كه خودش در حوزهی بزرگتری به نام تبليغات دينی قرار میگيرد. اگر بخواهيم شاخصها را بررسی كنيم، تبليغ خوب و اثرگذار چه ويژگیهايی بايد داشته باشد؟چون شاخصهای موفقيت در هر نوع از انواع تبليغ فرق میكند، ابتدا بايد هر يك از آنها را طبق كارويژهی خاص خود، مشخص كرد. اما به طور كلی تبليغی موفق است كه بتواند چند نوع اثر را به خوبی در مخاطب به جا بگذارد. يكی جنبهی اطلاعرساني است؛ يعنی بتواند نكات مهمی كه مخاطب نيازمند دانستن آن است را برايش بازگو كند. در جريان اطلاعرسانی وقتی مخاطب به آگاهيهای كليدی دست پيدا كند- البته آن آگاهیهای كليدی را بايد تعيين كرد كه چه چيزهايی هستند و شايد در هر زمانی فرق كنند- يك تبليغ محقق شده است.

شاخص و اثر ديگری كه برای موفقيت تبليغ ميتوان تصور كرد، اين است كه تبليغ بايد آموزش دهنده باشد. برخی از آگاهيها بايد به صورت مستمر و علمی تحقق پيدا كند چون با دريافت يك نكته، يك آگاهی يا يك خبر، نتيجهای به دست نميآيد. گاهی فعاليت تبليغاتی يعنی آموزش دادن محورهای بسيار پراهميت.
اثر بايستهی ديگر در كار تبليغ اين است كه نگرش و بصيرت خوبی به مخاطب بدهد. اين به معنای تعليم و آموزش صرف نيست بلكه قدرت فهم و درك مخاطب را نسبت به حقايق عالم هستی بالا میبرد.
يكی ديگر از شاخصههای تبليغ خوب و اثرگذار اين است كه بتواند ذهنيت شفاف، مناسب و مطلوبی در مخاطب ايجاد كند. تصويری كه به مخاطب ميدهد، تصويری باشد زيبا و مطابق كششهای فطری فرد. تصويری بسيار شفاف كه الهامبخش باشد و برايش آرمان ايجاد كند. گاهی شما يك حرف درست میزنيد اما ذهنيت مناسبی به مخاطبتان انتقال نميدهيد. ذهنيت، يكی از حساسترين بخشهای تبليغ است كه متأسفانه زياد به آن بها داده نمیشود. مثلاً مردم نسبت به لباس احرام يك حس خوبی دارند و تصوير زيبا از لباس احرام دارند ولی ما هيچ وقت حجاب را در مقام تمثيل يا تبيين، شبيه به لباس احرام معرفی نكرديم تا مردم نسبت به حجاب، اين حس خوب و ذهنيت زيبا را پيدا كنند.
گاهی از من میپرسيدند كه شما چرا ميگوييد "مهدی فاطمه"؟ گفتم به دليل اينكه محبوبيت و لطافت خاصی در وجود فاطمه زهرا(س) هست. وقتی مردم نام امام زمان(عج) را ميشوند، منتظرند كه حضرت بيايد و گردن آدم بدها را بزند. انگار ذهنيت شمشيری دارند. من اسم امام زمان(عج) را كنار حضرت زهرا(س) ميآورم تا بدون اينكه دربارهی مهربانی حضرت توضيح بدهم، اين ذهنيتِ درست شكل بگيرد.
ما نماز را به زيبايی يك رقص معنوی به تصوير نكشيديم در حالیكه حقيقتاً چيزی جز رقص معنوی نيست. اين زيباييها يعنی ذهنيت زيبا، ذهنيت دلچسب و ذهنيت درست از دين پيدا كردن، غير از اين است كه معارف درستی را به مخاطب منتقل كنيم.
يكی ديگر از شاخصهای موفقيت تبليغ اين است كه بتواند در گرايشهای مخاطب، اثر بگذارد و بتواند او را علاقهمند كند؛ در جايی كه لازم است، بترساند و ايمانش را تقويت كند. يكی از رسالتهای خوب تبليغ اين است كه بتواند روی گرايشها تأثير بگذارد.
اين شاخصهايی كه شما برشمرديد، میتواند ويژگیهای هر نوع تبليغی باشد. اگر بخواهيم در زمينهی تبليغی صحبت كنيم كه در خدمت انقلاب و جمهوری اسلامی باشد، چه شاخصها و مؤلفههايی را بايد توجه كند؟اگر يك مبلغ، تنها اولويتهای احكام دينی را در مقام ابلاغ رعايت كند و مفاهيم را درست منتقل كند، اين تبليغ دينی در خدمت انقلاب خواهد بود. هيچ چيز اضافهای نميخواهد؛ يعنی آن تبليغ دينی كه در خدمت انقلاب اسلامی نباشد، تبليغ دين نيست بلكه تحريف شده است. اين موضوع مهمی است كه بايد بر آن خيلی پافشاری كرد. اصلاً بنا نيست چيزی به آن اضافه شود.
دينی كه انقلابی نيست، دينی است كه زياد و كم دارد. در زمان جنگ حديثی را در جايی خواندم كه متنش اين بود: «إنّ الجهاد بابٌ من أبوابِ الجنّه، فتحه الله لخاصة أوليائه». حديث را برای تشويق جوانان آن مجلس برای اعزام به جبهه خواندم اما بعد از من شخص ديگری بلند شد و گفت كه امام صادق(ع) ميفرمايند كه مؤمن در بستر هم بميرد شهيد محسوب میشود. بنابراين بچهها بنشينيد و درستان را بخوانيد. آن شخص دقيقاً تبليغ بیدينی میكرد. اين نيست كه اينها مردم را به توحيد غيرانقلابی دعوت میكنند و ما به توحيد انقلابی. وقتی انقلابی نباشد، دعوت به شرك است.
البته يك نكته نبايد فراموش شود؛ اينكه در جريان تبليغ، اتفاق بسيار مهمی كه بايد بيفتد، مديريت محتواست؛ يعنی مهندسی مفاهيم. گزينشی كه انسان بين مفاهيم انجام ميدهد و تركيبی كه انتخاب ميكند، بايد به شكلی سازنده باشد. معمولاً تركيبها و بينشهای زياد و درستی انتخاب و اختيار نميشوند. حتی در تبليغهای انقلابی هم همينطور است. اصليترين مشكل تبليغ در جامعهی ما عدم مديريت صحيح و محتواست.
اين عدم مديريت يعنی چه؟يعنی نميدانند الان چه چيزی را بگويند. حرف خوب زياد ميزنند اماحرف خوب گزينش شده و انتخاب شدهی دقيق و بهجا نميزنند. يا اينكه مطلبشان تركيب دقيق و ترتيب درستی ندارد كه اول اين را بگو، بعد آن را و بعد فلان. اين مديريت وجود ندارد.
با توجه به اين شرايط و نقصهايی كه اشاره كرديد، برای بهبود اوضاع چه راهی میتوان در پيش گرفت؟معتقدم كه سرآغاز بهبود بحث تبليغ، بايد تحول در حوزه باشد. تحولی كه در حوزه بايد ايجاد شود چيست؟ دو نوع علم در حوزه زياد توليد ميشود؛ يكی علم برای عمل كه فقه است و ديگری علم برای علم مثل فلسفه و كلام و... اما علم سومی بايد در حوزه توليد شود كه برای ايجاد انگيزه يا تقويت ايمان يا هدايت گرايشهاست. اين علم بايد مبنای انسانشناسانه داشته باشد؛ بايد بتواند در اثر انسانشناسی، روانشناسی دينی و يا روانشناسی اجتماعی دينی، قدرت گزينش و تركيب معارفی را كه ميخواهيم به جامعه منتقل كنيم را بالا ببرد. الان شما نميدانيد كدام گزارهی دينی را برای تبليغ حجاب مطرح كنيد كه با فطرت انسانها سازگارتر است. به اين سادگی و با چهار تا كار تجربی، ذوقی و تأثيرگذار كه در اثر شرايط مختلف صورت میگيرد، نميشود به قواعدش رسيد. برای دستيابی به اين امر بايد يك انسانشناس فوقالعاده بود. اگر انسانشناسی دقيق وجود نداشته باشد نميتوان به نتيجه رسيد.
تحول در حوزه كه به آن اشاره كرديد، بايد دارای چه ويژگیهايی باشد؟
همان كه گفتم؛ بايد يك انسانشناسی مبتنی بر معارف دينی محكم داشته باشد. بايد بتواند فطرت انسانها را تفسير كند و مشخصات آن را بگويد. در هر زمينهای مواضع فطرت را روشن كند و بعد از اين مرحله، فطرت جامعه را هم بشناسد و قواعد آن را هم درك كرده باشد. ضمن اينكه بايد قواعد آن را معين كند تا بتواند در ادارهی جامعه و افكار عمومی مؤثر و موفق باشد.
به نظر میرسد شما در بحث تبليغ بهدنبال يك معنويت اجتماعی هستيد. بعضی از مبلغان صرفاً بحث ابراز عقيده، ابراز ارادت و اين چيزها را مطرح ميكنند اما شما اين را تمام شده نمیدانيد...
بايد اين موضوع در فرهنگ جامعه نهادينه شود. ملكات نفسانی چهكار ميكنند؟ انجام كار خوب را برای انسان راحت ميكنند. شما اگر ملكهی شجاعت داشته باشيد، ديگر نيازی نيست كه برای شجاعت تصميم بگيريد بلكه بهراحتی شجاعت به خرج ميدهيد. اگر چيزی در جامعه فرهنگ شد به همين شكل میشود. ديگر جامعه آن را راحت اجرا و عمل ميكند. برای پرداختن به معنويت بايد بهكار فرهنگی بپردازيم. اين امر مهم بايد در فرهنگ جامعه باب شود تا مردم از شر گناه خلاص شوند و به سهولت كار خوب و خير را انجام دهند. الان در بين مردم، به حرم امام رضا(ع) رفتن به هنگام تحويل سال يك فرهنگ شده است. چيزهای ديگر هم میتوانند به همين شكل و به صورت فرهنگ دربيايند.
ضمن اينكه بر ساختن فرد تأكيد داريم، مهمترين تأكيدمان ساختن فرد و يا افرادی است كه بتوانند بر جامعه و محيط اجتماعی تأثير بگذارند. ساختن آنها هزار برابر بر درست كردن افرادی كه بر جامعه تأثير ندارند، اولويت دارد. مهم اين نيست كه همه در اوج آمادگی و ساختگی قرار بگيرند بلكه مهم اين است كه دين به شكلی در فرهنگ جامعه نهادينه شود تا ديگر نشود آن از فرهنگ كَند. در اين فضاست كه تنفس برای آدمهای خوب راحت ميشود و برعكس، فضا برای تنفس بديها سخت ميشود.
اگر چنين شرايطی بهوجود آيد، ديگر هركسی دلش خواست میتواند بد باشد و هركسی دلش خواست خوب. الان نظام نامتعادلی در جهان برقرار است. فضا برای خوب بودن سخت است؛ يعنی منصفانه نيست. آزادی نيست كه هركسی دلش خواست به سمت معنويت برود و هركسی دلش نخواست، نرود. به واسطهی فرهنگ حاكم، فقر و عوامل ديگر، ضديت با معنويت تحميل میشود.
بسم الله الهادی
محمد جبارپور*
در حال رفتن به دانشگاه بودم که راننده ضبط ماشینش را روشن کرده بود. با خودم فکر کردم چقدر شبیه مجالس هیات های امروزی خودمان است. واقعیتش سبک که همان سبک است، اما فقط خواننده اش احتمالا فاقد محاسن و انگشتر خاص مداحان می باشد. و به جای آهنگ تند هم کسی در هیات، پشت میکروفون مشغول ذکر گفتن است که با تنظیم دستگاه صوتی همان کار آهنگ را انجام می دهد.
اما سوال اصلی که ذهن مرا مشغول به خود کرد این بود که چرا هیات های ما دارند به این سمت و سو می روند؟ علت این گرایش به این مدل از آهنگ ها چیست؟ چرا ذائقه عده ای تغییر کرده است؟ به نظر این سوالات بسیار جدی هستند و نباید از فکر کردن پیرامون آن به راحتی گذشت. و در آخر، لایه پنهانی که هدایت این جریان را دارد کجاست؟
پیچیدگی مسائل فرهنگی آنقدر زیاد است که بلاشک از این دست موارد را نمی توان تنها به یک علت خاص ربط داد و باید به دنبال یک سلسله علل بود که در کنار هم معلولی به نام گرایش به موسیقی ها و اشعار هیجانی و خیالی را بوجود می آورد.
علت به وجود آمدن این گرایش را باید در یک مجموعه بزرگ تر و یک کل به هم پیوسته کامل تری دید که ثمره آن در ظاهر می شود متمایل شدن به سمت این نوع آهنگ های خاص دنیای پست مدرن
صحبت از آن کل به هم پیوسته که علت اصلی این جریان است است فرصت دیگری را می طلبد. اما ثمره این لایه پنهان، تشکیل تار و پودهای نهانیِ فرهنگی است که در بشر امروزی میل به هیجان و رجوع به خیال را بوجود آورده است. که حاصل آن موزیک های تند به همراه اشعاری که توام با خیال پردازی است می باشد. خیال پردازی که از وضع موجود گلایه می کند و در آن فقط با خیال رسیدن به معشوق و وصال او خوش است یا در حدی از وضع موجود ناراحت است که فقط خیال رهایی از این وضع را دارد ولو با خودکشی!
این حالت فرهنگی که ثمره یک سری عوامل به هم پیوسته است برای همه ی افراد جامعه مدرن می باشد نه فقط یک قشر خاص، بنابراین شعرا و مداح های ما هم که در این فضا تنفس می کنند نیز در معرض این هیجان کاذب و خیال پردازی هستند و ناگزیر آن ها نیز به سمت این آهنگ ها و اشعار پیش می روند و خیال می کنند که گمشده آن ها نیز در قالب همین هیجان و خیالات است. بنابراین ناخواسته جریانی پنهانی هیات های ما را به سمت این مدل خاص می کشاند. و اگر این چنین نبود محل تامل و اشکال بود!
برای تایید مطلب فوق می توان به هیات های دهه چهل رجوع کرد که هنوز جامعه آن زمان با دنیای مدرن آشنا نبود و لذا مردم و مداحان هم نیاز به خیال پردازی و بوجود آوردن هیجان را احساس نمی کردند بنابراین، هم سبک های مداحی و هم متن اشعار داری قالب هایی متفاوت از هیات های فعلی مدرن بود که به اقتضاء جهان امروزی نیازهای او نیز تغییر کرده است.
حالا اینکه اکنون چه باید کرد، بحث دیگری است. ولی اجمالا باید از این شیب به سمت هیجان و خیال که از اقتضائات دنیای مدرن است فاصله گرفت. یعنی به لحاظ فردی خود را به حدی برسانیم که این هجوم فرهنگی بر ما اثر نکند. و به لحاظ ساختار مداحی هم، که متشکل از شعر و سبک است، باید به دنبال قالبی بود که ما را به سمت دینی تر شدن (همان محقق شدن اسلام ناب) پیش ببرد. که به نظر مدل هیات میثاق با شهدای بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام نمونه ای خوب برای الگو شدن در راستای مبارزه علیه این تهاجم فرهنگی می باشد.
*مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(علیه السلام)
محمد سليماني درچه
هيأتهاي مذهبي در فرهنگ شيعه، از ديرباز متکفل اصلي زنده نگه داشتن ياد اهل بيت(ع) و اقامهي امر آنان در جامعه ميباشند و سابقهي تاريخ جريان غني شيعه نيز گوياي اين مطلب است. تأثيري که مجالسي چون هيأت قائميه تهران در حفظ اسلام و زنده نگه داشتن قيام سيدالشهداء (ع) در دوراني مانند رضا شاه پهلوي که به دنبال ریشه کن کردن کامل اسلام و تشيع بودند گذاشت، قابل بررسي و محاسبه نميباشد و يا هيأتي که بدست با کفايت حضرت آية ا... شاهآبادي و در منزل ايشان پا گرفت و زمينهساز رشد و توسعهي جريان تشيع و جلوگيري از انحراف آن شد والحق که نفوذ کلام و نقش قدسي چنين استادي است که شاگردي چون حضرت امام روح الله (ره) را پرورش ميدهد. شاگردي که مروج فرهنگ اصيل شيعه در قرن حاضر بود و پرچمدار جريان تاريخي مبارهز حق و باطل.
با پيروزي انقلاب اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، جواناني که روزگاري را در هيأتهاي مخفي، در دوران ستم شاهي با عزاداري و سينهزني سپري ميکردند، با اميد رسيدن به آرزوي هميشگي خود، يعني شهادت پا به جبهههاي ميگذارند تا همچون مولا خود، حضرت اباعبدالله(ع) جان خود را تقديم اسلام کنند. تأثير هيأت مذهبي در جبهههاي نبرد حق عليه باطل در روحيهي مبارزان غيرقابل انکار وحتي اندازهگيري است. هنوز اشعار، مدايح و مراثي خوانده شده در شبهاي عمليات در گوشها و خاطرهها زنده است و صداي «کربلا، کربلا ما داريم ميآييم» رزمندگان در خاکريزها و سنگرهاي شلمچه و فکه و طلائيه به گوش ميرسد. در اين ميان عدهاي در اين راه پرفيض و پربهجت جان خود را تقديم اسلام و انقلاب ميکنند و دستهاي ديگر از قافلهي شهادت باز ميمانند.
جنگ به پايان ميرسد و رزمندگان و جانبازان ميمانند با ميراث همسنگران شهيدانشان. باري بر دوش احساس ميکنند تا فرهنگ جبهه، ايثار و شهادت را زنده نگه دارند. لذا به سراغ پناهگاه و ملي به هميشگي و قديمي خود ميروند و هيأتي را با نام رزمندگان اسلام و ... تشکيل ميدهند. گهگاه در کنار يکديگر جمع ميگرديدند و از خاطرات آن روزها ميگفتند. ذکر مصيبتي از سالار شهيدان ميکردند و خويش را به مولاي خود ميسپردند.
با فاصله گرفتن از روزها پرجوش و خروش جنگ، فرهنگ دفاع نيز جاي خود را به فرهنگ رفاه ميدهد! توسعه و رفاه جايگزين مفاهيمي چون قناعت ومدار ميشود. مصرف بيشتر و زنديگ راحتتر تبليغ وتشويق ميگردد و از ايثار و شهادت ديگر صحبتي نميگردد. خوي رفاهطلبي و منش در همهي ارکان کشور رسوخ پيدا ميکند. ديگر از مسئولان و مديران سادهزيست و مردمي خبري نميشود. فرهنگ غرب در اقتصاد و صنعت، سينما و تئاتر، کتاب و روزنامه نفوذ ميکند و روز به روز از جامعهي آرماني انقلاب فاصله گرفته ميشود. نيمه دوم دههي هفتاد، در سراشيبي غربزدگي ميافتد. کلاسهاي آموزش موسيقي و نوازندگي در کشور رشد چشمگيري پيدا ميکند. ديگر ذائقهها تغيير يافته و عزاداري و سينهزني براي حسين(ع) ترويج خشونت نام ميگيرد. ترش از رشد هيأت در بين برخي مسئولان ضد فرهنگي مشهود است و به سادگي نميتوان از کنار مسئلهي به اين خطرناکي! گذر کرد. در اين ميان عدهاي از جوانان مذهبي غرق در فرهنگ غرب ميگردند وعدهاي با هشياري به هيئتهاي مذهبي روي ميآورند.
از سوي ديگر هيأتها رشد ميکنند و در مقابل فرهنگ بيگانه قد علم ميکنند. خاصيت عزاداري و گريه در رساي حسين (ع) نفي فرهنگهاي غيرشيعي و زدودن انحرافات از دين است. شکلگيري هيأت مذهبي در اصفهان، کاشان، مشهد، تبريز و از همه بيشتر در تهران مؤيد اين حقيقت است.
با گسترش روز افزون هيأت مذهبي، مروجان فرهنگ توسعه و گفتگو برمبناي اصول سکولاريسم، جايگاه خود را در خطر ميبينند و درصدد مقابله با اين پايگاه فرهنگ شيعه برميآيند. از يک سو به گسترش کلاسهاي آموزش موسيقيهاي خاص روي ميآورند و از سوي ديگر با انتشار دهها جلد کتاب و رمان اباحهگري را ترويج ميدهند. اما اين همهي ماجرا نيست! براي محدود کردن اين دستگاه عظيم و مقدس از هر وسيلهاي استفاده ميکنند. ديگر سخنرانيها، بيانهها، اتهامات و دروغها عليه هيأت شروع ميشود. هرکس به نوعي در ضربه زدن به اين دستگاه کمک ميکند. در اين بين، عدهاي فريب خورده در داخل جبههي پيروان و دوستداران اهل بيت (ع) به تريبون براي دشمن تبديل ميشوند و بدين ترتيب، دشمن تمام تلاش خود را براي متوقف کردن اين حرکت عظيم و گسترده بکار ميگيرد.
نفوذ برخي انحرافات به درون هيأت مذهبي نيز دستمايهاي ميشود براي اعتراضات مراجع و حوزههاي علميه عدهاي از روحانيون و علما با نفوذ در هيأت درصدد اصلاح آنها برميآيند و دستهاي ديگر، خارج از گود نشسته و بر طبق مخالفت با مداحان اهل بيت (ع) ميکوبند. اگر ضربهاي که اين دسته از افراد به اين ميزنند را بيشتر از اقدامات دشمن ندانيم، يقيناً کمتر از آن نيز نخواهد بود. و عجیبتر آنکه همين افراد کمترين واکنشي نسبت به فرقههاي انحرافي و گروههاي شيطانپرستي و نيز خيز فرهنگي مملکت به سمت غرب، از خود نشان نميدهند ولي در رد و مردود کردن فلان مداح يا هيئت هر روز بيانيه صادر ميکنند و سخنراني مينمايند.
دههي هشتاد آغاز ميگردد. اين روند هنچنان ادامه مييابد. به نمادهاي مذهبي با ديدهي اتهام نگريسته ميشود. دشمن که از ترويج برخي انديشههاي غربي نااميد شده، ميکوشيد ادامهي حرکت مقدس هيأت را با چالش روبرو کند. مقالات در روزنامهها منتشر ميشود، کتابها چاپ ميگردند و فيلمهايي براي تضعيف اين جريان غني ساخته ميشود و در قالب الواح فشرده در سطح گسترده در کشور توزيع ميگردد. برخي مرعوب ميشوند و برخي ديگر ثابت قدمتر از گذشته ميمانند.
علما و روحانيوني که به اصلاح هيأتهاي مذهبي کمک ميکنند، موفق ميشوند تا هم از نفوذ آسيبها و انحرافات در اين دستگاه جلوگيري کنند و هم اصل وجو اين پايگاههارا حفظ نمايند. تيزبيني اين دسته از افراد در حمايت از مداحان و پشتيباني از آنان باعث ميشود، تعامل بين آنها و مداحان بعنوان دو رکن اساسي هيئتهاي مذهبهاي مستحکمتر گدد. افسوس که برخي مراجع تقليد و عدهاي از روحانيون با حمله به مداحان و هيئتهاي مذهبي به شکاف بيشتر بين حوزه و هيئت دامن زدند و بجاي آنکه آبي بر آتشپذيرند با شعلهورتر کردن آن به خود و اين پايگاه شيعي ضربه زدند. آنها که روزي برخي از مداحان را به بهانه «خدا» خواندن حسين (ع) و زينب (س) تکفير کردند، آنها به بهانهي سخت شدن سينهزنان آنان را جاهل و خرافي خواندند، آنان حه ميخواستند عزاداراي سنتي را به جوانان امروزي تحميل کنند، اگر ظرفيت اين پايگاه را در جذب جوانان و نوجوانان ميدانستند، هيچگاه برخوردي چکشي و سلبي نمينمودند ...
اين نوشتار هرگز قصد تطهير و ناديده گرفتن لغزشها و آسيبهاي عزاداري امروزي را ندارد، که در اين باره زياد گفته شده و نگاشته شده. پديدهي قمهزني، تماثيل و شمايل ائمه و اصحاب کربلا، استفاده از آهنگهاي فلان خوانندهي غربي يا داخلي استفاده از مضامين سبک و محتواي سخيف در اشعار از جملهي همين لغزشها هستند که رهبر فرزانهي انقلاب هم در سخنراني خود در جمع مداحان و شعراي اهل بيت (ع) به آن اشاره کردند و خواستار جلوگيري از وقوع آن شدند. اما مسئلهي که امروز بيش از هر چيز به آن پرداخته ميشود و توسط افراد مختلف به آن دامن زده ميشود اين لغزشهاست. هر حرکتي داراي نتايج مثبت و منفي است. چرا هيچ يک از اين مراجع محترم براي گسترش و رشد اين حرکت کمک نميکنند. برخي، تبري در دست گرفته و به ريشه اين پايگاه ميزنند، برخي ديگر نيز چوبي برداشته و برسر مداحان ميزنند. تقدسزدايي از اين دستگاه مهمترين هدف دشمن و دور کردن جوانان از عزاداي حضرت سيدالشهداء و کشيدن آنها به فرقههاي شيطان پرستي و مکاتب انحرافي اصليترين وظيفهي آنان است.
روحانيت و مداحان دو ضلع اصلي اين دستگاه و مستعمين و جوانان به عنوان مخاطبان جلسات مذهبي ضلع ديگر اين مثلث مقدس هستند. از هرگونه دامن زدن به اختلافات بايد بشدت پرهيز کرد. به رشد و گسترش کمي و افزايش غناي (محتوايي) هيأت بايد کمک نمود. روحانيون بايستي در منابر، معارف ناب و بصيرتافزاي تشيع را ترويج دهند و مديحهسرايان هم بايد از ظرفيت عظيم اين پايگاه براي ذکر مصائب و مدايح اهل بيت (ع) و احياي امر آنان استفاده نمايند.
بدانکه این ماه ، ماه حُزن اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان است و از حضرت امام رضاعلیه السلام روایت است که چون ماه محرّم داخل مى شد پدرم را کسى خندان نمى دید و اندوه و حُزن پیوسته بر او غالب مى شد تا روز دهم چون روز عاشورا مى شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و مى فرمود امروز روزى است که حسین علیه السلام شهید شده است .
اعمال شب و روز اول محرم
شب اوّل سیّد در اقبال براى این شب چند نماز ذکر فرموده :
اوّل : صد رکعت در هر رکعت حمد و توحید بخواند .
دوّم : دو رکعت در رکعت اوّل حمد و انعام و در دوّم حمد و یَّس .
سوّم : دو رکعت در هر رکعت حمد و یازده قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ در روایت است از حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله که هر که در این شب این دو رکعت نماز را بجا آورد و صبحش را که اوّل سال است روزه بدارد مثل کسى است که تمام سال را مُداومت به خیر کرده و در آن سال محفوظ باشد و اگر بمیرد به بهشت برود .
و نیز سیّد براى هلال این ماه دعاء مَبْسُوطى ذکر فرموده و اگر ممکن شود احیا بدارد این شب را به دعا و نماز و خواندن قرآن روز اوّل .
بدانکه اوّل محرم اوّل سال است و در آن دو عمل وارد است :
اوّل : روزه است و در روایت رَیّان بن شبیب از حضرت امام رضاعلیه السلام مرویست که هر که در این روز روزه بدارد و خدا را بخواند خداوند دعاى او را مستجاب کند چنانکه دعاى زکریّا را مستجاب نمود .
دوم : از حضرت امام رضا علیه السلام منقولست که حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله روز اوّل محرم دو رکعت نماز مى کرد و چون فارغ مى شد دستها را بلند مى کرد و این دعا را سه دفعه مى خواند:
اَللّهُمَّ اَنْتَ الاِْلهُ الْقَدیمُ وَهذِهِ سَنَهٌ
خدایا تویى معبود ازلى و این سال
جَدیدَهُ فَاَسْئَلُکَ فیهَاالْعِصْمَهَ مِنَالشَّیْطانِ وَالْقُوَّهَ عَلى هذِهِ النَّفْسِ
تازه است از تو خواهم در این سال نگهداریم را از شیطان و نیروى بر این نفس
الاْمّارَهِ بِالسّوَّءِ وَالاِْشْتِغالَ بِما یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ [یاکَریمُ] یا ذَاالْجَلالِ
که پیوسته به گناه فرمان مى دهد و سرگرمى بدانچه مرا به تو نزدیک کند اى صاحب جلالت
وَالاِْکْرامِ یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ یا ذَخیرَهَ مَنْ لا ذَخیرَهَ لَهُ یا حِرْزَ
و بزرگوارى اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهى ندارد اى ذخیره آنکس که ذخیره ندارد اى پناهگاه
مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یا کَنْزَ
آنکس که پناهگاهى ندارد اى فریادرس آنکس که فریادرسى ندارد اى پشتیبان آنکس که پشتیبانى ندارد اى گنج
مَنْ لا کَنْزَ لَهُ یا حَسَنَ الْبَلاَّءِ ی ا عَظیمَ الرَّج اَّءِ ی ا عِزَّ الضُّعَف آءِ ی ا مُنْقِذَ
آنکس که گنجى ندارد اى که آزمایشت نیکو است اى بزرگ مایه امید اى عزت بخش ناتوانان اى نجات بخش
الْغَرْقى یا مُنْجِىَ الْهَلْکى یا مُنْعِمُ یا مُجْمِلُ یا مُفْضِلُ یا مُحْسِنُ
غریقان اى خلاص کننده هالکان اى نعمت بخش اى زیباپرور اى فزون بخش اى نیکوده
اَنْتَ الَّذى سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللَّیْلِ وَنُورُ النَّهارِ وَضَوْءُ الْقَمَرِ وَشُعاعُ
تویى که سجده کرد (و به کمال خضوع درآمد) برایت سیاهى شب و روشنى روز و تابش ماه و شعاع
الشَّمْسِ وَدَوِىُّ الْمآءِ وَحَفیفُ الشَّجَرِ یا اَللّهُ لا شَریکَ لَکَ اَللّهُمَّ
خورشید و صداى ریزش آب و بهم خوردن درخت اى خدایى که شریک ندارى خدایا
اجْعَلْنا خَیْراً مِمّا یَظُنُّونَ وَاغْفِرْ لَنا ما لا یَعْلَمُونَ وَلا تُؤ اخِذْنا بِما
قرارمان ده بهتر از آنچه مردم گمان کنند و بیامرز از ما آنچه را که نمى دانند و مگیر ما را بدانچه
یَقُولُونَ حَسْبِىَ اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ
گویند بس است مرا خدا معبودى جز او نیست بر او توکل کنم و او است پروردگار عرش
الْعَظیمِ امَنّا بِهِ کُلُّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَما یَذَّکَّرُ اِلاّ اُولُوا الاْلْبابِ رَبَّنا
عظیم ایمان داریم به او و هرچه هست از نزد پروردگار ما است و اندرز نگیرند جز خردمندان پروردگارا
لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً اِنَّکَ اَنْتَ الْوَهّابُ
منحرف مساز دلهاى ما را پس از آنکه هدایتمان کردى و ببخش به ما از پیش خود رحمتى که براستى تویى بخشایشگر
شیخ طوسى فرموده که مستحب است روزه دهه اوّل محرم ولکن روز عاشورا امساک نماید از طعام و شَراب تا بعد از عصر آن وقت بقدر کمى تربت تناول نماید و سیّد روایت کرده فضیلت روزه تمام ماه را و آنکه روزه او نگه میدارد صائم آن را از هر گناهى .
روز سوّم روزى است که حضرت یوسف علیه السلام از زندان بیرون شده هرکه آن روز را روزه دارد آسان فرماید حق تعالى بر او کارهاى مشکل را و برطرف کند از او اندوه را و در روایت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله است که دعایش مستجاب شود .
روز نهم روز تاسوعا است از حضرت صادق علیه السلام روایت است که فرمود تاسوعا روزى بود که جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عُمر سعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسیارى لشکر که براى آنها جمع شده بود و جناب امام حسین علیه السلام و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاورى از براى آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مَدَد نخواهند نمود پس فرمود پدرم فداى آن ضعیف غریب .
اعمال شب و روز عاشورا
شب دهم شب عاشورا است و سید در اقبال از براى این شب دعا و نمازهاى بسیار با فضیلتهاى بسیار نقل کرده از جمله صد رکعت نماز هر رکعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ و بعد از فراغ از جمیع بگوید سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَکْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظیمِ هفتاد مرتبه و در روایت دیگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظیمِ استغفار نیز ذکر شده و از جمله چهار رکعت در آخر شب در هر رکعت بعد از حمد هر یک از آیه الکرسى و توحید و فَلَق و ناس را ده مرتبه بخواند و بعد از سلام صد مرتبه توحید بخواند و از جمله چهار رکعت نماز در هر رکعت حمد و پنجاه مرتبه توحید و این نماز مطابق است با نماز امیرالمؤ منین علیه السلام که فضیلت بسیار دارد و بعد از نماز فرموده ذکر خدا بسیار کند و صَلَوات بسیار بفرستد بر رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله و لعن کند بر دشمنان ایشان آنچه مى تواند و در فضیلت احیاءِ این شب روایت کرده که مثل آنست که عبادت کرده باشد به عبادت جمیع ملائکه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است و اگر کسى را توفیق شامل حال شود در این شب در کربلا باشد و زیارت امام حسین علیه السلام کند و بَیتوته نزد آن جناب نماید تا صبح خدا او را محشور فرماید آلوده به خون امام حسین علیه السلام در جمله شهداء با آن حضرت .
روز دهم: روز شهادت اَبُوعَبْداللّهِ الحُسَیْن علیه السلام و روز مصیبت و حزن ائمّه اطهارعَلیهمُ السلام و شیعیان ایشان است و شایسته است که شیعیان در این روز مشغول کارى از کارهاى دنیا نگردند و از براى خانه خود چیزى ذخیره نکنند و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشند و تعزیت حضرت امام حسین علیه السلام را اقامه نمایند و به ماتم اشتغال نمایند به نحوى که در ماتم عزیزترین اولاد و اَقارب خود اشتغال مى نمایند و زیارت کنند آن حضرت را به زیارت عاشوراء که بعد از این بیاید انشاءالله تعالى و سعى کنند در نفرین و لعن بر قاتلان آن حضرت و یکدیگر را تعزیت گویند در مصیبت آن جناب و بگویند:
اَعْظَمَ اللّهُ اُجُورَنا وَاُجورَکُمْ بِمُصابِنا بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
بزرگ گرداند خدا پاداش ما و شما را در سوگواریمان براى حسین علیه السلام
وَجَعَلَنا وَاِیّاکُمْ مِنَ الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الاِْمامِ الْمَهْدِىِّ مِنْ الِ
و قرار دهد خداوند ما و شما را از خون خواهانش به همراه ولیش امام مهدى از خاندان
مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
محمد علیهم السلام
و شایسته است در این روز مقتل بخوانند و یکدیگر را بگریانند روایت شده که چون حضرت موسى علیه السلام ماءمور شد به ملاقات جناب خضر و تعلّم از او اوّل چیزى که در وقت ملاقات بین ایشان مذاکره شد آن بود که آن عالِم حدیث نمود براى حضرت موسى مُصیبَتها و بلاهایى که بر آل محمد عَلیهمُ السلام وارد مى شود پس گریستند هر دو و سخت شد گریستن ایشان .
و روایت شده از ابن عبّاس که گفت در ذیقار خدمت امیرالمؤ منین علیه السلام رسیدم صحیفه اى بیرون آورد به خطّ خود و املاء پیغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله و خواند براى من از آن و در آن صحیفه بود مَقْتَلِ امام حسین علیه السلام و آنکه چگونه کشته مى شود و کى مى کشد او را و کى یارى مى کند او را و کى با او شهید مى شود پس گریه کرد آن حضرت گریه سختى و مرا به گریه درآورد فقیر گوید که اگر مقام را گنجایش بود مختصر مَقْتَلى در اینجا ذکر مى کردم لکن محلّ را گنجایش نیست هرکه خواهد رجوع کند به کُتُبِ ما در مَقْتَل .
و بالجمله اگر کسى در این روز نزد قبر امام حسین علیه السلام باشد و مردم را آب دهد مثل کسى باشد که لشکر آن حضرت را آب داده باشد و با آن جناب در کربلا حاضر شده باشد .
و خواندن هزار مرتبه توحید در این روز فضیلت دارد و روایت شده که خداوند رحمان نظر رحمت بسوى او کند .
و سیّد براى این روز دعایى نقل کرده است شبیه به دعاء عشرات بلکه ظاهر آنست که خود آن دعا باشد موافق بعضى روایات آن و شیخ از عبدالله بن سنان از حضرت صادق علیه السلام چهار رکعت نماز و دعایى نقل کرده که در این روز در وقت چاشت باید به عمل آورد و ما به ملاحظه اختصار ذکر نکردیم [هرکه طالب است به زادالمعاد رجوع نماید]
و نیز شایسته است که شیعیان در این روز امساک کنند از خوردن و آشامیدن بى آنکه قصد روزه کنند و در آخر روز بعد از عصر افطار کنند به غذایى که اهل مصیبت مى خورند مثل ماست یا شیر و امثال آنها نه مثل غذاهاى لذیذه و آنکه جامه هاى پاکیزه بپوشند و بندها را بگشایند و آستین ها را بالا کنند به هیئت صاحبان مصیبت و علاّمه مجلسى در زادالمعاد فرموده و بهتر آنست که روز نهم و دهم را روزه ندارند زیرا که بنى امیّه این دو روز را براى بَرَکَت و شماتت بر قتل آن حضرت روزه مى داشتند و احادیث بسیار در فضیلت این دو روز و روزه آنها بر حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَ اله بسته اند و از طریق اهل بیت عَلیهمُ السلام در مذمّت روزه این دو روز خصوصا روز عاشورا وارد شده است و ایضا بنى امیّه علیهم اللَّعْنَهُ از براى برکت آذوقه سال را در روز عاشورا در خانه ذخیره مى کرده اند .
لهذا از حضرت امام رضاعلیه السلام منقول است که هر که ترک کند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا و پى کارى نرود حق تعالى حوائج دنیا و آخرت او را برآورد و هرکه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه او باشد حقّتعالى روز قیامت را روز فَرَح و سُرُور و شادى او گرداند و دیده اش در بهشت به ما روشن گردد و هرکه روز عاشورا را روز برکت نامد و از براى منزل خود در آن روز چیزى ذخیره کند خدا آن ذخیره را براى او مبارک نگرداند و در روز قیامت با یزید و عُبَیدُاللّهِ بن زیاد و عمر بن سعد عَلَیْهِمُ اللَّعْنَهُ محشور گردد .
پس باید که در روز عاشورا آدمى مشغول کارى از کارهاى دنیا نگردد و مشغول گریه و نوحه و مصیبت باشد و امر کند اهل خانه خود را که تعزیه آن حضرت را بدارند و مشغول ماتم باشند چنانکه در ماتم عزیزترین اولاد و اقارب خود مى باشند و در آن روز امساک کند از خوردن و آشامیدن بى آنکه قصد روزه کند و در آخر روز بعد از عصر افطار کند اگر چه به شربت آبى باشد و روزه تمام ندارد مگر آنکه در خصوص آن روز روزه واجبى داشته باشد که به نذر یا مثل آن بر او واجب شده باشد که آن روز را روزه باید بگیرد
و در آن روز آذوقه در خانه ذخیره نکند و نخندد و مشغول لهو و لعب نگردد .
و هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت کند و بگوید اَلّلهُمَّ الْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ علیه السلام مؤ لّف گوید از کلام این بزرگوار معلوم شد که احادیثى که در فضیلت روز عاشورا است مجعول و بر حضرت رسول صلى الله علیه و آله بستهاند و صاحب شفاء الصدور در شرح این فقره از زیارت عاشورا اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو أُمَیَّهَ کلام را در این مقام بسط داده ملخصش آنکه تبرک بنى امیه به این یوم مشئوم بر چند وجه است :
یکى آنکه ذخیره قوت و آذوقه را در این روز سنت شمردند و آن آذوقه را تا سال دیگر مایه سعادت و سعه رزق و رغد عیش دانستند چنانچه در اخبار اهل بیت از باب تعریض به ایشان نهى از این مطلب مکرر وارد شده است و دیگر اقامه مراسم عید است از توسعه رزق بر عیال و تجدید ملابس و قص شارب و تقلیم اظفار و مصافحه و تعییدات دیگر که طریقه بنى امیه و اتباع ایشان بر او جارى است و دیگر التزام بر روزه این روز است که اخبار کثیره در فضل او وضع کردهاند و ملتزم به صیام این روزند امر چهارم از وجوه تبرک به یوم عاشورا اینکه دعا و طلب حوائج را در این روز مستحب دانستهاند و به جهت این کار مناقب و فضائلى براى این روز به جعل و وضع افترا کردند و دعاهایى چند تلفیق کرده تعلیم عاصیان نمودند تا امر ملتبس و کار مشتبه شود چنانچه در خطبهاى که در بلاد خود در این روز مىخوانند براى هر نبى وسیله و شرفى در این روز زیاد مىکنند مثل إخماد نار نمرود و قرار سفینه نوح و إغراق جند فرعون و إنجاء عیسى از دار یهودان چنانچه (شیخ صدوق از جبله مکیه نقل کرده که شنیدم از میثم تمار رضی الله عنه که فرمود و الله مىکشند این امت پسر پیغمبر خود را در محرم در روز دهم و هر آینه اعداء حق سبحانه و تعالى این روز را روز برکت قرار دهند و همانا این کار شدنى است و پیشى گرفته است در علم خداى تعالى
و من میدانم او را به عهدى که از مولایم أمیر المؤمنین علیه السلام به من رسیده تا آنکه جبله مىگوید گفتم چگونه مردم روز قتل حسین را روز برکت قرار دهند پس میثم بگریست و فرمود حدیثى وضع کنند که او روزى است که خداى تعالى در او توبه آدم را قبول کرد با اینکه خداى تعالى در ذیحجه توبه آدم را قبول کرد و گمان مىکنند که او روزى است که خداى تعالى یونس را از شکم ماهى بیرون آورد با اینکه خداى تعالى یونس را در ذیقعده از شکم ماهى بر آورد و گمان مىکنند که او روزى است که سفینه نوح بر جودى قرار گرفت با اینکه استواء سفینه در روز هیجدهم ذیحجه بوده و گمان مىکنند که او روزى است که خدا دریا را براى موسى در او بشکافت با اینکه این کار در ربیع الاول بود) و بالجمله با این همه تصریح و تاکید که در خبر میثم شده و در حقیقت از علائم نبوت و امامت و دلیل حقیت طریقه شیعه است که اخبار یقینى چنان داده است و مضمون او مطابق با واقع محسوس است عجب است که دعایى بر طبق این اکاذب تلفیق شده و در کتب بعض بیخبران که غافل بوده اند مذکور و به دست عوام داده شده و البته خواندن آن دعا بدعت و محرم است و آن دعا این است :
به نام خداى بخشاینده مهربان
سُبْحانَ اللّهِ مِلاْ الْمِیزانِ وَمُنْتَهَى الْعِلْمِ وَمَبْلَغَ الرِّضا وَزِنَهَ الْعَرْشِ
منزه است خدا به پُرى میزان و منتهاى دانش و رسایى خوشنودى و هموزن عرش
بعد از دو سه سطر دارد ده مرتبه صلوات بفرستد و بگوید:
یا قابِلَ تَوْبَهِ ادَمَ یَوْمَ
اى پذیرنده توبه آدم در روز
عاشُورآءَ یا رافِعَ اِدْریسَ اِلَى السَّماَّءِ یَوْمَ عاشُورآءَ یا مُسَکِّنَ
عاشورا اى بالابرنده ادریس بسوى آسمان در روز عاشورا اى آرام کننده
سَفینَهِ نُوحٍ عَلَى الْجُودِىِّ یَوْمَ عاشُورآءَ یا غِیاثَ اِبْراهیمَ مِنَ النّارِ
کشتى نوح بر کوه جودى در روز عاشورا اى فریادرس ابراهیم از آتش نمرود
یَوْمَ عاشُورآءَ الخ
در روز عاشورا ((تا به آخر))
و شکّ نیست که این دعا را یکى از نواصب مدینه یا خوارج مَسْقَط یا امثال اینها جعل کرده و تَتْمیم ظلم بنى امیّه را نموده تمام شد ملخّص کلام صاحب شفاء الصّدور و بالجمله در آخر روز عاشورا سزاوار است که یادآورى از حال حرم امام حسین علیه السلام و دختران و اطفال آن حضرت که در این وقت در کربلا اسیر اعداء و مشغول به حزن و بُکاء بودند و مصیبتهایى بر ایشان گذشته که در خاطر هیچ آفریده خُطُور نکند و قلم را تاب نوشتن نباشد وَ لَقَدْ اَجادَ مَنْ قالَ:
فاجِعَهٌ اِنْ اَرَدْتُ اَکْتُبُها مُجْمَلَهً ذِکْرَهً لِمُدِّکِرٍ
مصیبت بزرگى که اگر خواهم بنویسمش به نحو اجمال براى یادآورى یادکننده
جَرَتْ دُمُوعى فَحالَ حائِلُها ما بَیْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
اشکم سرازیر شود و حائل گردد میان پلک چشم و صفحات نامه
وَقالَ قَلْبى بُقْیا عَلَىَّ فَلا وَاللّهِ ما قَدْ طُبِعْتُ مِنْ حَجَرٍ
و دلم گوید ترحمى کن بر من که به خدا سوگند من از سنگ آفریده نشده ام
بَکَتْلَهَاالاْرْضُوَالسَّماَّءُوَما بَیْنَهُما فى مَدامِعٍ حُمُرٍ
گریست بر آن مصیبت زمین و آسمان و هرچه مابین آن دو است به اشکهاى خونین
من از تحریر این غم ناتوانم که تصویرش زده آتش بجانم
ترا طاقت نباشد از شنیدن شنیدن کى بود مانند دیدن
پس برخیز و سلام کن بر رسول خدا و علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و سایر امامان از ذریه سید الشهداءعَلیهمُ السلام و ایشان را تعزیت بگو بر این مصائب عظیمه با دل بریان و چشم گریان و بخوان این زیارت را:
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ ادَمَ صَِفْوَهِ اللّهِ
سلام بر تو اى وارث حضرت آدم برگزیده خدا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ نُوحٍ نَبِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ
سلام بر تو اى وارث حضرت نوح پیامبر خدا سلام بر تو اى وارث
اِبْراهیمَ خَلیلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُوسى کَلیمِ اللّهِ اَلسَّلامُ
ابراهیم خلیل خدا سلام بر تو اى وارث موسى هم گفتار خدا سلام
عَلَیْکَ یا وارِثَ عیسى رُوحِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ مُحَمَّدٍ
بر تو اى وارث حضرت عیسى روح خدا سلام بر تو اى وارث حضرت محمد
حَبیبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ عَلِی اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَلِىِّ اللّهِ
حبیب خدا سلام بر تو اى وارث على امیر مؤ منان ولى خدا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ الشَّهیدِ سِبْطِ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ
سلام بر تو اى وارث حسن آن امام شهید و نوه رسول خدا سلام
عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ الْبَشیرِ النَّذیرِ وَابْنَ سَیِّدِ
بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند مژده دهنده و ترساننده و پسر آقاى
الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ
اوصیاء سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام
عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللّهِ وَابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ
بر تو اى اباعبدالله سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده او سلام
عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْوِتْرُ الْمَوْتُورُ
بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا سلام بر تو اى کشته مظلومى که انتقام خونت گرفته نشد
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الاِْمامُ الْهادِى الزَّکِىُّ وَعَلى اَرْواحٍ حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ
سلام بر تو اى امام راهنماى پاک و بر آن ارواحى که به آستان تو فرود آمدند
وَاَقامَتْ فى جِوارِکَ وَوَفَدَتْ مَعَ زُوّارِکَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ مِنِّى ما
و در جوارت رحل اقامت افکندند و با زائرانت ورود کردند سلام من بر تو تا
بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ فَلَقَدْ عَظُمَتْ بِکَ الرَّزِیَّهُ وَجَلَّ الْمُصابُ
زنده ام من و برپا است شب و روز که براستى بزرگ شد به تو مصیبت و گران شد سوگوارى
فِى الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ وَفى اَهْلِ السَّمواتِ اَجْمَعینَ وَفى
در میان مؤ منان و مسلمانان و در میان ساکنین آسمانها همگى و در میان
سُکّانِ الاْرَضینَ فَاِنّا لِلّهِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَصَلَواتُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ
ساکنین زمینها ((انا للّه و انا الیه راجعون )) درودهاى خدا و برکاتش
وَتَحِیّاتُهُ عَلَیْکَ وَعَلى ابآئِکَ الطّاهِرینَ الطَّیِّبینَ الْمُنْتَجَبینَ وَعَلى
و تحیتهایش بر تو و بر پدران پاک و پاکیزه و برگزیده ات و بر فرزندان راهنماى
ذَراریهِمُ الْهُداهِ الْمَهْدِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ وَعَلَیْهِمْ وَعَلى
راه یافته شان باد سلام بر تو اى سرور من و بر ایشان و
++[رُوحِکَ وَعَلى ] اَرْواحِهِمْ وَعَلى تُرْبَتِکَ وَعَلى تُرْبَتِهِمْ اَللّهُمَّ لَقِّهِمْ
بر ارواح ایشان و بر تربت تو و بر تربت ایشان خدایا ببار بر ایشان
رَحْمَهً وَرِضْواناً وَرَوْحاً وَرَیْحاناً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلاىَ یا اَبا
رحمت و خوشنودى و روح و ریحانى سلام بر تو اى سرور من اى ابا
عَبْدِاللّهِ یَا بْنَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَیَا بْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ وَیَا بْنَ سَیِّدَهِ
عبدالله اى فرزند خاتم پیمبران و اى فرزند آقاى اوصیاء و فرزند بانوى
نِسآءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا شَهیدُ یَا بْنَ الشَّهیدِ یا اَخَ الشَّهیدِ
زنان جهانیان سلام بر تو اى شهید (راه حق ) و اى پسر شهید و اى برادر شهید
یا اَبَا الشُّهَدآءِ اَللّهُمَّ بَلِّغْهُ عَنّى فى هذِهِ السّاعَهِ وَفى هذَا الْیَوْمِ
و اى پدر شهیدان خدایا برسان به او از اجانب من در این ساعت و در این روز
وَفى هذَا الْوَقْتِ وَفى کُلِّ وَقْتٍ تَحِیَّهً کَثیرَهً وَسَلاماً سَلامُ اللّهِ عَلَیْکَ
و در این وقت و در هر وقت تحیتى زیاد و سلامى بسیار سلام خدا بر تو
وَرَحْمَهُاللّهِ وَبَرَکاتُهُ یَابْنَ سَیِّدِالْعالَمینَ وَعَلَى الْمُسْتَشْهَدینَ مَعَکَ
و رحمت خدا و برکاتش اى فرزند آقاى جهانیان و نیز بر شهید شدگان با تو
سَلاماً مُتَّصِلاً مَا اتَّصَلَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ السَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ
سلامى پیوسته به پیوستگى شب و روز سلام بر حسین بن
عَلِىٍّ الشَّهیدِ السَّلامُ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ عَلَى
على شهید (راه حق ) سلام بر على بن الحسین آن شهید (عالیقدر) سلام بر
الْعَبّاسِ بْنِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ الشَّهیدِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ
عباس فرزند امیرمؤ منان آن شهید (والا مقام ) سلام بر فرزندان شهید
اَمِیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلسَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ اَلسَّلامُ عَلَى
امیر مؤ منان سلام بر فرزندان شهید حسن سلام بر
الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ السَّلامُ عَلَى الشُّهَدآءِ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرٍ
شهیدان از فرزندان حسین سلام بر شهیدان از فرزندان جعفر
وَعَقیلٍ اَلسَّلامُ عَلى کُلِّ مُسْتَشْهَدٍ مَعَهُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ صَلِّ
و عقیل سلام بر هر شهیدى که با ایشان بود از مؤ منان خدایا درود فرست
عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُمْ عَنّى تَحِیَّهً کَثیرَهً وَسَلاماً اَلسَّلامُ
بر محمد و آل محمد و برسان به ایشان از جانب من تحیتى زیاد و سلامى بسیار سلام
عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فى وَلَدِکِ الْحُسَیْنِ اَلسَّلامُ
بر تو اى رسول خدا نیکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسین سلام
عَلَیْکِ یا فاطِمَهُ اَحْسَنَ اللّهُ لَکِ الْعَزآءَ فى وَلَدِکِ الْحُسَیْنِ اَلسَّلامُ
بر تو اى فاطمه نیکو کند خداوند صبر تو را در سوگوارى فرزندت حسین سلام
عَلَیْکَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فِى وَلَدِکَ الْحُسَیْنِ
بر تو اى امیرمؤ منان نیکو کند خدا صبر تو را در مصیبت فرزندت حسین
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ اَحْسَنَ اللّهُ لَکَ الْعَزآءَ فى اَخیکَ
سلام بر تو اى ابا محمد حسن (مجتبى ) نیکو گرداند خدا صبر تو را در مصیبت برادرت
الْحُسَیْنِ یا مَوْلاىَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ اَنَا ضَیْفُ اللّهِ وَضَیْفُکَ وَجارُ اللّهِ
حسین اى مولاى من اى ابا عبداللّه من میهمان خدا و میهمان تواءم و در پناه خدا
وَجارُکَ وَلِکُلِّ ضَیْفٍ وَجارٍ قِرىً وَقِراىَ فى هذَا الْوَقْتِ اَنْ تَسْئَلَ
و پناه تواءم و براى هر میهمان و پناهنده اى حق پذیرایى است و پذیرایى من در این وقت این است که از
اللّهَ سُبْحانَهُ وَتَعالى اَنْ یَرْزُقَنى فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ اِنَّهُ سَمیعُ
خداى سبحان بخواهى که روزیم گرداند آزادى از آتش دوزخ را که براستى او شنواى
الدُّعآءِ قَریبٌ مُجیبٌ
دعا و نزدیک و اجابت کننده است
روز بیست و پنجم: به قول جمعى از علماء در سال نود و چهار یا روز دوازدهم سال نود و پنج که آن سال را سَنَهُ الفُقَهاءِ مى گفتند حضرت امام زین العابدین علیه السلام از دنیا رحلت فرموده .
* محرم نامه
عباس، دست هایش را به مولایش هدیه کرد و تو نیز...
عباس، چشم هایش را به مقتدایش هدیه کرد و تو نیز...
عباس، جمجمه اش را به مرادش هدیه کرد و تو نیز...
عباس، ایمان و ارادتش را قربانی کرد و تو نیز...
عباس، دنیا و ما فیها را به مسلخ برد و تو نیز...
عباس، به رضایتمندی ارباب رضایت داد و تو نیز...
عباس، پرچمدار ولایت بود و تو نیز...
عباس، تا نفس داشت به عشق انجام تکلیف رزمید و تو نیز...
عباس، از هیاهو و هلهلۀ دشمن نهراسید و تو نیز...
عباس، امید فرزندان شهدا و رزمندگان صحنۀ نبرد بود و تو نیز...
عباس، جانبازی در رکاب ولایت را افتخار خود دانست و تو نیز...
عباس، در امتداد راه علی(ع) به یاری امام حاضر شتافت و تو نیز...
عباس، طی طریق نمود در راهی که به بهشت می رسید و تو نیز...
عباس، تکلیف مدار بود و تو نیز...
و اما....امروز....
تو مانده ای و کوله باری از رسالت خون شهدا...
تو مانده ای و عنوان پُر مسئولیت جانبازی...
تو مانده ای و رهبری که ندای "هل من ناصر" سر داده است...
تو مانده ای و رهبری که مثل تو جانباز است...
تو مانده ای و تیر و ترکش های نا اهلان نابخرد به حریم پاک جانبازی و شهادت طلبی...
تو مانده ای و تهدیدات سخت و نرم دشمنانی که تاب نظام ولایی را ندارند...
تو مانده ای و میدان فتنه ها و انحرافات زمانه...
تو مانده ای و پرچمی که اگر بر پا نکنی، پرچم کوروش را بر پا می کنند...
تو مانده ای و سلاحی که نباید بر زمین بماند...
تو مانده ای و گوشی که باید به کلام رهبر باشد...
تو مانده ای و بیکرانه عشقی که باید در دریای ولایت، موج زند...
تو مانده ای و پاسخی کوبنده به یاوه گویان...
تو مانده ای و جبهه ای که هنوز به جانبازی نیاز دارد...
تو مانده ای و امتداد خطی که پایانی جز شهادت ندارد...
بمان ای جانباز، آن گونه که شهید ماندگار شد...
بمان آن گونه که راه و رسم شهادت ماندنی شد...
بمان آن گونه که ماندنت، خار چشم دشمنان شد...
با غرور و سربلندی، بیرقِ خونینِ برجامانده از شهدا را برگیر و علمدار لشکر منتظران باش...
و اما... ما.....
مائیم و نوای شرمندگی از شهدا...
مائیم و کوله باری خالی از توشۀ راه...
مائیم و عطش پیمودن راه شما...
مائیم و دلی که بغض دارد...
مائیم و ناتوانی در درک معرفت، نسبت به شما...
مائیم و نوای بی نوایی
* محرم نامه
به گزارش زائرین به نقل از فارس، از هنگامی که ماه محرم شروع میشود، حال و هوای شیعیان و دوستداران حسینی دگرگون میشود، لباس عزا بر تن میکنند و فریاد «واحسیناه» طنین انداز است، مرسوم است که هر روز از دهه اول محرم را به یک نام مزین کنند، مداحان و نوحه خوانان اباعبدالله برای اینکه یاد حماسه بزرگ عاشورا را زنده بدارند، در هر روز نام یکی از اسوههای سرزمین نینوا را بر زبان جاری میکنند که به این شرح است:
روز اول: مسلم بن عقیل علیهالسلام
روز دوم: ورود کاروان به کربلا
روز سوم: حضرت رقیه علیهاالسلام
روز چهارم: حضرت حر و اصحاب علیهمالسلام، طفلان زینب علیهماالسلام
روز پنجم: اصحاب و عبدالله بن الحسن علیهمالسلام
روز ششم: حضرت قاسم بن الحسن علیهالسلام
روز هفتم: روضه عطش، علیاصغر علیهالسلام
روز هشتم: حضرت علیاکبر علیهالسلام
روز نهم: روز تاسوعا، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
روز دهم: روز عاشورا، حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حضرت زینب علیهاالسلام و شام غریبان
روز یازدهم: حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم: ورود کاروان به کوفه
روز سیزدهم: مصائب حضرت امام سجاد علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام در کوفه و مسیر شام
شماره 51 دو ماهنامه «مبلغان» روز شمار رویدادهای دهه اول محرم را بدن شرح ذکر میکند:
روز دوم
-امام حسین علیهالسلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد.
- در این روز «حر بن یزید ریاحی» ضمن نامهای «عبیدالله بن زیاد» را از ورود امام علیه السلام به کربلا آگاه کرد.
- در این روز اباعبداللهالحسین علیهالسلام به اهل کوفه نامهای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه - که مورد اعتماد حضرت بودند - را از حضور خود در کربلا آگاه کرد، حضرت نامه را به «قیس بن مسهر» دادند تا عازم کوفه شود.
روز سوم
-«عمر بن سعد» یک روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
-امام حسین علیهالسلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع میشد را از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.
-در این روز «عمر بن سعد» مردی به نام «کثیر بن عبدالله» - که مرد گستاخی بود - را نزد امام علیهالسلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت «اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم»؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت «فعلاً چنین قصدی نداریم».
هنگامی که وی نزدیک خیمهها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیهالسلام بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد «این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است»، پس سراسیمه جلو آمد و گفت «شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیهالسلام برو»، گفت «هرگز چنین نمیکنم».
«ابوثمامه» گفت «پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی»، گفت «هرگز!»، ابوثمامه گفت « پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمیگذارم، بر امام وارد شوی»، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید «برای چه به اینجا آمدهای؟»،حضرت در جواب فرمود «مردم کوفه مرا دعوت کردهاند و پیمان بستهاند، به سوی کوفه میروم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم ...»
روز چهارم
-در روز چهارم محرم، «عبیدالله بن زیاد» مردم کوفه را در مسجد جمع و سخنرانی کرد، ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیهالسلام تشویق و ترغیب کرد.
روز پنجم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد»، شخصی به نام «شبث بن ربعی » را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
- «عبیدالله بن زیاد» در این روز دستور داد تا شخصی به نام «زجر بن قیس » بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیهالسلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه السلام ملحق شود، به قتل برساند.
- در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیهالسلام صورت گرفت، مردی به نام «عامر بن ابی سلامه » خود را به امام علیه السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.
روز ششم
- در این روز «عبیدالله بن زیاد» نامهای برای «عمر بن سعد» فرستاد که «من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کردهام، توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من میفرستند».
- در این روز «حبیب بن مظاهر اسدی » به امام حسین علیهالسلام عرض کرد «یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفهای از بنیاسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت کنم»، امام علیهالسلام اجازه دادند و «حبیب بن مظاهر» شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت «بهترین ارمغان را برایتان آوردهام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت میکنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند کرد، «عمر بن سعد» او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت میکنم ...».
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را «عبدالله بن بشیر» مینامیدند، برخاست و گفت «من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم»، سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر میرسید، برخاستند و برای یاری امام حسین علیهالسلام حرکت کردند، در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام «ازرق » را با 400 سوار به سویشان فرستاد، آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیهالسلام نداشتند، هنگامی که یاران بنیاسد دانستند، تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا «عمر بن سعد» بر آنان بتازد، «حبیب بن مظاهرن به خدمت امام علیهالسلام آمد و جریان را بازگو کرد، امام علیهالسلام فرمودند «لاحول ولا قوة الا بالله»
روز هفتم
- در روز هفتم محرم «عبیدالله بن زیاد» ضمن نامهای به «عمر بن سعد» از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
«عمر بن سعد نیز بدون فاصله «عمرو بن حجاج » را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیهالسلام و یارانش به آب شدند.
- در این روز مردی به نام «عبدالله بن حصین ازدی » - که از قبیله «بجیله » بود - فریاد برآورد «ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطرهای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!»، امام حسین علیهالسلام فرمودند «خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده»،
«حمید بن مسلم» میگوید «به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم، در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن حصین آن قدر آب میآشامید تا شکمش بالا میآمد و آن را بالا میآورد و باز فریاد میزد: العطش! باز آب میخورد، ولی سیراب نمیشد، چنین بود تا به هلاکت رسید».
روز هشتم
- در روز هشتم محرم امام حسین علیهالسلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند، بنابراین امام حسین علیهالسلام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد، هنگامی که خبر این ماجرا به «عبیدالله بن زیاد» رسید، پیکی نزد «عمر بن سعد» فرستاد که «به من خبر رسیده است که حسین چاه میکند و آب بدست می آورد، به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیهالسلام و یارانش سخت بگیر»، عمر بن سعد دستور وی را عمل کرد.
- در این روز «یزید بن حصین همدانی» از امام علیهالسلام اجازه گرفت تا با «عمر بن سعد» گفتگو کند، حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر «عمر بن سعد» وارد شد، «عمر بن سعد» گفت «ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟»، گفت «اگر تو خود را مسلمان میپنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفتهای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن مینوشند، از آنان مضایقه میکنی؟».
«عمر بن سعد» سر به زیر انداخت و گفت «ای همدانی! من میدانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفتهام و نمیدانم باید چه کنم،آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش میسوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده شود، در حالی که میدانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمیبینم که بتوانم از آن گذشت کنم»، «یزید بن حصین همدانی» بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیهالسلام رساند و گفت «عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند».
- اباعبدالله الحسین علیه السلام مردی از یاران خود بنام «عمرو بن قرظه» را نزد بن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، شب هنگام امام حسین علیهالسلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند، امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود «عباس» و فرزندش «علی اکبر» را نزد خود نگاه داشت، «عمر بن سعد» نیز فرزندش «حفص » و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات «عمر بن سعد» هر بار در برابر سؤال امام علیهالسلام که فرمود «آیا میخواهی با من مقاتله کنی؟»، عذری آورد، یک بار گفت «میترسم خانهام را خراب کنند!»، امام علیه السلام فرمود «من خانهات را میسازم»، ابن سعد گفت «میترسم اموال و املاکم را بگیرند!»، فرمود «من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم»، عمر بن سعد گفت «من در کوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم، آنها را از دم شمشیر بگذراند»، حضرت هنگامی که مشاهده کرد، عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود «تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد، به خدا سوگند! من میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد!»، ابن سعد با تمسخر گفت «جو ما را بس است».
- پس از این ماجرا، «عمر بن سعد» نامهای به «عبیدالله» نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیهالسلام را رها کنند، چرا که خودش گفته است که یا به حجاز بر میگردم یا به مملکت دیگری میروم، «عبیدالله» در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، «شمر بن ذی الجوشن » سخت برآشفت و نگذاشت «عبیدالله» با پیشنهاد «عمر بن سعد» موافقت کند.
روز نهم
- در روز نهم محرم، «شمر بن ذی الجوشن» با نامهای که از «عبیدالله» داشت از «نخیله » - که لشکرگاه و پادگان کوفه بود - با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه «عبیدالله» را برای «عمر بن سعد» قرائت کرد، ابن سعد به شمر گفت «وای بر تو! خدا خانهات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای، به خدا قسم! تو عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم، بازداشتی و کار را خراب کردی ...».
- «شمر» که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از «عبیدالله بن زیاد» امان نامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیهالسلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت،
شمر نزدیک خیمههای امام حسین علیهالسلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیهالسلام که مادرشان ام البنین علیهاالسلام بود) را طلبید، آنها بیرون آمدند، شمر گفت «از عبیدالله برایتان امان گرفتهام»، آنها همگی گفتند «خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبرمان نداشته باشد؟!».
- در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیهالسلام امام علیهالسلام را باخبر کرد، امام حسین علیهالسلام فرمود «ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟»، حضرت عباس علیهالسلام رفت و خبر آورد که اینان میگویند «یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید».
امام حسین علیهالسلام به عباس فرمودند «اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تاخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم، خدای متعال میداند که من به خاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم».
حضرت عباس علیهالسلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست، عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟، «عمرو بن حجاج» گفت «سبحان الله! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی میکردند، سزاوار بود که با آنها موافقت کنی»، عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیهالسلام آمد و گفت «ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید، شما را به عبیدالله میسپاریم و گرنه دست از شما بر نخواهیم داشت»
روز عاشورا
این روز، بزرگترین مصیبت عظمایی است که بر شیعیان وارد شده است، مصیبتی که تاریخ مشابه آن را سراغ نداشته است، سید شباب اهل جنت به شهادت میرسد ، خاندان آل طه به اسارت در میآیند و صحنههای شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه.
محرم نامه
به گزارش زائرین ، حجتالاسلام جلال رضویمهر در گفتوگو با خبرنگار فارس در قم، ضمن تسلیت ایام محرم اظهار کرد: محرم بهترین فرصت برای تبیین منزلت جایگاه دین و دستاوردهای ایمان و بیان احکام شریعت در جامعه است و اگر این فرصتها را مغتنم بشماریم ظرفیت گستردهای برای استفاده و بهرهوری به وجود میآید.
وی با بیان اینکه محرم فصل تقویت بنیه معنوی است، گفت: همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت روزشماری و لحظهشماری میکنند تا از فرصت محرم بهترین بهرهوری را داشته باشند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه خاطرنشان کرد: کارشناسان امور مذهبی، برگزارکنندگان مجالس و محافل اهل بیت(ع) به ویژه هیئت امنای مساجد، تکایا، حسینیهها و خیمههای عزاداری باید با سنجش ظرفیت جمعیت و انتخاب زمان مناسب از خطبایی دعوت کنند که از درجه علمی لازم برخوردار باشند.
وی ادامه داد: وقتی واعظی بر منبر سخن میگوید مردم وی را به عنوان بلندگوی اسلام میشناسند و اگر بدون مطالعه و توجه به غنای محتوای گفتاریش عمل کند یا در مداحیها از اشعار ضعیف، بیسند و مقاتل متروک استفاده کند یا بیتوجه به بزرگان مطالبی را نقل کند، مجلس و محفلی بیخاصیت دارد.
رضویمهر تاکید کرد: باید همه ابعاد عاشورا، قیام حسینی و حماسه یاران امام حسین(ع) با برنامهریزی دقیق بیان و مقاتل صحیح برای مردم بازخوانی شود.
وی عنوان کرد: ملت ما اباعبدالله الحسین(ع) را الگو قرار داده و خاستگاه نظام اسلامی در عاشورا و محرم بوده و بقای دین، حفظ وحدت در جامعه و تحکیم بنیه اعتقادی متکی به مجالس محرم و عاشوراست.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه با بیان اینکه فرصت محرم اتمام حجت بر حوزههای علمیه است، گفت: اگر مبلغان از آیات قرآن برای استناد بر صحت گفتار بهره گیرند بدون تردید عزاداری محرم، عزاداری میشود که مورد رضایت بقیهالله الاعظم است.
وی خاطرنشان کرد: لبیک یا حسین بود که حزبالله لبنان را توان و نیروی دو چندان بخشید و توانست رژیم صهیونیستی را 33 روزه زمینگیر کند و در نهایت آنها اذعان به شکست کردند.
رضویمهر عنوان کرد: لبیک یا حسین حتی به برادران اهل سنت مبارز، درس استقامت و پایداری میدهد و آنها متوجه شدهاند که اگر بخواهند دشمن را زبون و زمینگیر کنند باید مقتدای خود را حسین بن علی(ع) قرار دهند.
وی خاطرنشان کرد: امروز دشمنان حسینیهها و مساجد را هدف قرار دادهاند تا انسجام عزاداران حسینی را از هم بپاشند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه ادامه داد: اکنون در بحرین شاهد به آتش کشیدن حسینیهها، هتک حرمت به مساجد و اوراق مصحف الهی هستیم و دشمنان انسجام و وحدت را حول محور عزاداری امام حسین(ع)، مسجد و حسینیه مشاهده میکنند.
وی بیان کرد: مسئولان امور تبلیغی باید اتاقهای فکری متشکل از کارشناسان مختلف مانند جامعهشناسان، روانشناسان، مقتلشناسان و محتوا شناسان دینی برگزار کنند و آموزشهای ویژه نیاز مبلغان ارائه دهند.
رضویمهر با بیان اینکه امروز مبلغان دینی افسران جبهه پایداری و مقاومت هستند، گفت: این جبهه در روز عاشورا ایجاد شده و در برابر دشمن صفآرایی کرد.
وی به اهمیت اقامه نماز اشاره کرد و افزود: باید نسبت به نماز، جامعه را بیدار کنیم و بدانیم این نماز است که رنگ و بوی خدایی را در جامعه طنینانداز میکند و ریسمان حیات و نردبان صعود الیالله است.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه خاطرنشان کرد: اگر ویژگیهای یاران و اصحاب امام حسین(ع) را بازگو کنیم و هر کس ویژگی یکی از اصحاب امام حسین(ع) را در زندگی خود پیاده کند شاهد مدینه فاضله خواهیم بود.
وی با اشاره به اهمیت توجه به اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر گفت: این فریضه عنصر قوام دین است و در جامعهای که این فریضه وجود نداشته باشد آن جامعه مرده است و هرگز حیات، زندگی و نور را مشاهده نخواهد کرد.
رضویمهر به برنامهریزیهای کاربردی در زمینه ترویج فرهنگ عاشورایی اشاره و خاطرنشان کرد: نقشه کربلا باید منقوش شود و افراد پردهخوانی کرده و از حکایتهای عاشورا استفاده کنند و مستنداتی بسازند تا عناصر عاشورایی تقویت شود.
وی عنوان کرد: چه اشکالی دارد سخنرانان در گفتههای خود به جای اکتفا به سخنرانی در مجالس دارای ظرفیت، منبر تبدیل به پرسش و پاسخ شود و با مطالعه قبلی بتوانند نیاز علمی، روحی و معنوی جوانان را اغنا کرده و پرسشهای آنها را پاسخ دهند.
مشاور رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه بیان کرد: امروز کوچه به کوچه، خانه به خانه جبهه مبارزه با استکبار است و جبهههای مبارزه با استکبار به حسینیهها، مساجد، تکیهها و مدارس کشیده شده است.
وی تصریح کرد: همانطور که شعار هیهات منالذلة امام حسین(ع) کاخ ستم را از هم پاشید، این شعار که نماد حرکت مردم بحرین و خیزشهای اسلامی در منطقه است، در برابر استکبار مقاومت میبخشد و توطئههای صهیونیسم و استکبار را در سوریه و لبنان خنثی میکند.
* اشعار
پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:
-«حسين از من و من از حسينم. خداوند دوست دارد هر کس که حسين را دوست بدارد.»(1)
-«مقام حسين در آسمان ها بزرگ تر از مقامش در زمين است، بر سمت راست عرش خدا نوشته شده است: «حسين چراغ هدايت و کشتي نجات است».(2)
-ابوذر غفاري مي گويد:
خودم ديدم که پيامبر، حسن و حسين را مي بوسيد و مي فرمود: «هر کس حسن و حسين و نسل و ذريه شان را مخلصانه دوست بدارد، آتش به صورت او نمي رسد. اگرچه گناهانش زياد باشد، مگر گناهي که ايمان او را بگيرد».(3)
-«حسن و حسين، دو ريحانه خوش بوي منند».(4)
-حسن و حسين، دو سرور جوانان اهل بهشتند».(5)
-«هر کس حسن و حسين (عليه السلام) را دوست بدارد، همانا مرا دوست داشته و هر کس آنان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است».(6)
-از پيامبر پرسيدند:«چه کساني از اهل بيت نزد شما محبوب ترند؟ فرمود:حسن و حسين(عليه السلام).(7)
پي نوشت :
1-سنن ترمذي، باب مناقب حسن و حسين(عليه السلام) ؛ کامل الزيارات، ص 114.
2-عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ص 62.
3-کامل الزيارات، ص 114.
4-صحيح بخاري، کتاب مناقب حسن و حسين(عليه السلام).
5-سنن ترمذي، ابواب المناقب، باب مناقب حسن و حسين(عليه السلام).
6-سنن ابن ماجه، فضايل حسن و حسين(عليه السلام).
7-سنن ترمذي، باب مناقب حسن وحسين(عليه السلام).
* محرم نامه